آخرین اخبار:

شهید نادعلی ترامشلو

شهید نادعلی ترامشلو

نام پدر: کرم
تاریخ تولد: 1326/8/2
تاریخ شهادت: 1363/1/7
محل شهادت: جفیر
مشاغل: مستخدم آموزش و پرورش
محل تولد: سمنان - گرمسار - گرمسار
علت شهادت: ...........
محل دفن: بلوک: نام گلزار:امامزاده عبدالله شهر:سمنان - گرمسار
زندگی نامه

انفاق

شهید نادعلی ترامشلو دوم آبان ماه ۱۳۲۶ در روستای ده‌سلطان از توابع آرادان به دنیا آمد. ابتدایی را در همان روستا گذراند. به علت مشکلات معیشتی درس را رها کرد و به کمک پدر در کار کشاورزی و دامداری پرداخت تا با دستان کوچک خود باری از دوش خانواده بردارد. فرزند چهارم کرم و خوش‌قدم بود. به پدر و مادرش خیلی احترام می‌گذاشت و علاقه‌ی زیادی به آن‌ها داشت.

از خدمت سربازی به علت مازاد بر احتیاج معاف شد. در سن بیست و سه سالگی با یکی از بستگانش ازدواج کرد. چند ماهی نزد پدر و مادرش زندگی کرد، بعد از آن به تهران رفت و به استخدام آموزش و پرورش در‌آمد. او در یکی از مدارس تهران مشغول خدمتگزاری شد. هم‌زمان درسش را تا دوم دبیرستان ادامه‌داد.

در تهران که بود با اوج‌گیری مبارزه علیه رژیم شاه به همراه مردم در تظاهرات و راهپیمایی شرکت می‌کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به گرمسار منتقل شد و در یکی از مدارس مشغول به کار شد. با حقوق کمی که داشت مقداری از آن را به افراد فقیر و بی‌بضاعت کمک می‌کرد. در کلاس‌های قرآنی مسجد حضور فعال داشت و به انجام فرائض و نماز اول وقت مقید بود.

نحوه شهادت

در اسفند ماه سال ۱۳۶۲ برای رفتن به جبهه ثبت‌ نام کرد و از طریق جهاد سازندگی گرمسار به منطقه جنوب اعزام شد؛ به عنوان راننده‌ لودر و مینی‌بوس.

هنگامی‌که مقر جفیر، محل استقرار نیروهای رزمنده و جهادگر استان، مورد تهاجم و بمباران هواپیماهای عراقی قرار گرفت، نادعلی از ناحیه‌ سر و سینه مجروح شد. او را به یکی از بیمارستان‌های تهران اعزام کردند و به مدت یک هفته بستری بود. زمان بستری قادر نبود با عزیزان و خانواده‌اش صحبت کند.

سرانجام در هفتم فروردین ۱۳۶۳ به لقای حق شتافت و بعد از تشییع، در امامزاده عبدالله روستای حسین‌آباد کردها دفن شد.

درخواست فرزندانش را بعد از شهادت اجابت کرد

همسر نادعلی نقل می‌کند: «بچه‌ها گفتند: «مادر! امشب بریم بیرون غذا بخوریم.»

زیاد مایل نبودم چون برایم سخت بود. همان شب به خوابم آمد. ما را سوار ماشینش کرد. به یک جای سرسبزی رفتیم و با هم غذا خوردیم.»



خاطره

صلوت هنگام سوار شدن مینی‌بوس

یکی از همراهانش تعریف می‌کرد: «در مناطق عملیاتی راننده مینی‌بوس بود. رزمندگان را از مقر به خطوط مقدم و موقع مرخصی و استراحت در شهر جابه‌جا می‌کرد. همه اخلاقش را می‌دانستند. هر کس سوار مینی‌بوس می‌شد باید صلوات می‌فرستاد. به بعضی‌ها که فراموش می‌کردند تذکر می‌داد. اون‌ها از ماشین پیاده و دوباره با صلوات سوار مینی‌بوس می‌شدند.»

(به نقل از برادر شهید)


داشبرد ماشین خاليه

چند روز قبل از شهادتش بود.

 به همراه برادران رزمنده از جهاد استان بودیم که از اهواز به طرف مقر جفیر برمی‌گشتیم. 

او راننده‌ مینی‌بوس بود نزدیک مقر که رسیدیم در داشبرد مینی‌بوس را باز کرد. خیلی جدی و با قاطعیت گفت: «ببینید برادران! داشبرد ماشین خاليه؛ یعنی دستمان خالیه. من باید فردا جواب بدم. چرا صلوات نمی‌فرستید؟»

همه یک‌صدا صلوات فرستادند.

(به نقل ازهم‌رزم شهید، حسن درخشانی)

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه