خاطرهای از شهید «مصطفی صفری»
برادر شهید شهید تعریف میکند: چند ماهی از دوران سربازیاش گذشته بود که در یکی از مرخصیها احساس میکردم میخواهد چیزی بگوید، اما انگار نمیتوانست. سرانجام بعد از مدتی حرف دلش را به زبان آورد و گفت؛ میخواهم به جبهه بروم. برای ادامه خدمتم دو منطقه را پیشنهاد دادهاند؛ زبیدات و کردستان، و باید یکی را انتخاب کنم.