«اسما دهقان» مشاور امور بانوان اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سیستان و بلوچستان گفت: خاطرات مادران، همسران و دختران شهدا، ایثارگران و جانبازان استان مستندسازی میشود.
کتاب «تو هنوز اینجایی»، زندگی نامه شهید «حسین امینی امشی» که «هاجر پورواجد» همسر این شهید بزرگوار است. با مروری بر خاطرات این شهید یاد و خاطره اش را گرامی می دارد.
برای تامين آب شرب مردم لرستان به ايجاد كارخانه يخسازى صالح آباد اقدام كرد. و به خاطر همين سختكوشى و مسئوليت پذيرى از سوى وزارت جهاد سازندگى و ستاد نيروى زمينى سپاه مورد تقدير قرار گرفت و لوح تقديرى به او اعطا شد.
یکی از پیام هایم در رابطه با حرف امام است که فرمودند: « هرکس مسئول است اطراف خانه ی خود را مواظب باشد.» ما هم به عنوان کسی که رهرو راه امام هستیم، بهتر است که اینگونه باشیم.
موقع شهادت شوهرم، ده تا بچه قد و نیم قد داشتم، یکی هم توی راه بود که ۵ ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد. همه چیز رو دوش خودم بود: نون پختن،شست، درو کردن، قالیبافی، رانندگی، و... بچه های معصومم شده بودند قوت بازوهای من...
همسر شهيد: وی هر سال 3 ماه را در جبهه حضور پیدا میکردند. سالی که قرار بود فرزندمان متولد شود به اصرار من به جبهه نرفتند و من میدیدم که وی هر شب در نماز شب گریه میکنند و از خداوند پوزش می طلبند و طلب شهادت را در ماموریت بعدی دارند.
همسر شهید مدافع حرم «حامد بافنده»: «حامد» هر کاری که میتوانست انجام میداد تا نان حلال برای همسر و فرزند خود به دست بیاورد و هزینههای زندگی خود را تأمین کند و در این راه کوتاهی نمیکرد.
شهيد به من گفت من 20000تومان دارم از شما ميخواهم مرا در يك تصميم ياري كني. اين مبلغ را براي بيماري مادرم بگذارم يا يك عروسي بگيرم. من هم از او خواستم، براي بيماري مادر اين پول را استفاده كند. شهيد به پدر و مادرش خيلي توجه داشت و براي آنها احترام زيادي قائل بودند...
همسر شهيد رضا جديدي روايت مي كند كه شهيد جديدي مي گفت: بهترین راه، راه شهیدان است و در بین حرف های خود می گفت خوشا به سعادت شهیدان، یعنی می شود من هم به این افتخار نائل شوم و هر موقع کسی از ایشان شهید می شد می گفت کاشکی من به جای او بودم
گفت وگوی اختصاصی با همسر پاسدار شهید «نصراله حیدرخانی»؛
یک بار که یکی از دوستانش شهید شده بود خیلی ناراحت بود. من برای تسلی به او گفتم: ناراحت نباش! تو هم شهید می شوی. از حرفم خیلی تعجب کرد، انگار که از غیب گفته باشم و با تعجب گفت: چطور اینقدر مطمئنی؟ گفتم: حس می کنم . از این جمله من خیلی احساساتی شد، به گریه افتاد. هر دو گریه کردیم. این گریه ها حال خوش معنوی بود که این روزها نایاب است. این گریه ها پر از عشق بود.
شهید مرتضی امینی نجفی در آبان ماه سال 1339 در نجف شهر عشق و شهادت و شهر عصیان و خون و جهاد و شهر انسانهای وارسته خدا چون حسین و زینب بدنیا آمد، پدر بزرگ ايشان علامه امینی « صاحب الغدیر» مي باشد
شهید محمود خاج در سال ۱۳۴۰ در چهار برج در یک خانواده کارگری به دنیا آمد.در سال ۵۹ در کمیته ۴۸ آبادان که جز سپاه پاسداران بود فی سبیل الله فعالیت کرد در روز ۲۸ اسفند به همراه کاروان روانه کربلا شد و پس از ۳ روز تلاش و خدمت در خط مقدم جبهه شوش بر اثر ترکش خمپاره به دیار حق شتافت.
همسر شهید مرتضی شیخ الاسلامی گفت: در زمان شهادت همسرم دختر کوچکم 40 روز بیشتر نداشت، همسرم خانواده و 4 فرزند قد و نیم قد خود گذشت و به جبهه رفت تا از تمامیت ارضی و حیثیت کشور دفاع کند؛ اما برخی مسئولان و کسبه پا روی خون شهدا گذاشتند. من و فرزندانم در قیامت جلوی تک تک آنها را می گیریم.