شهدای استان فارس - صفحه 57

شهدای استان فارس

برات شهادتش را از امام رضا گرفت

نوید شاهد - خواهر شهید "محمد اسلامی نسب" در خاطره ای می گوید: «محمد فرمانده گردان امام رضا بود و عاشق امام رضا(علیه السلام). مدت زیادی نبود که از مشهد و زیارت امام رضا(ع) برگشته بود، اما ناگهان تصمیم گرفت برای زیارت بر گردد...»

امداد غیبی و آتشی سنگین بر سر عراقی ها

نوید شاهد - همرزم شهید "مهدی زارع" در خاطره ای می گوید: فردای همان روز خط مقدم آرام تر شده بود، قدم زنان مسافتی را رفت اما هرچه می رفت اصلا اثری از نیروهای کمکی نمی دید...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

آماده شهادت

نوید شاهد - یکی از همرزمان شهید "محمداسلامی نسب" در خاطره ای می گوید: «منطقه وضعیت خوبی نداشت، پستی و بلندی داشت و آب گرفتگی، از آن طرف هم به تجهیزات دشمن در منطقه افزوده می شد...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

شربت شهادت

نوید شاهد - همرزم شهید "عباس کشاورز دوست" در خاطره ای می‌گوید: «سی و یکم خردادماه 1363 بود. همه در سنگر نشسته بودیم که عباس وارد سنگر شد و مقداری شربت در دست داشت که گفت...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

کتاب صوتی فارسی سرو آوا «1» | امداد غیبی، کبوتر سفید

نوید شاهد - قسمت اول فایل صوتی "سرو آوا" به زبان فارسی از کتاب «دامنه های آبی بهشت» با عنوان "امداد غیبی" تقدیم می شود.

دانلود کتاب صوتی انگلیسی سرو آوا «1» | Secret helps , White dove

نوید شاهد - قسمت اول فایل صوتی "سرو آوا" به زبان انگلیسی از کتاب «دامنه های آبی بهشت» با عنوان "امداد غیبی" تقدیم می شود.

کلیپ | کتاب صوتی دو زبانه "سرو آوا" منتشر می‌شود

نوید شاهد - کتاب صوتی "سرو آوا" به دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر می‌شود.

تخریب چی گردان و عمل به تکلیف

نوید شاهد - یکی از همرزمان شهید "عبدالعلی ناظم پور" در خاطره ای می گوید: «والفجر 8 ، گردان حمزه توی محاصره افتاده بود. قرار بود تخریب چی ها دژ را منفجر کنند اما به خاطر روشن شدن هوا نتوانسته بودند...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

جانبازی گمنام بود

نوید شاهد - مادر شهید "حسین جمالی" در خاطره ای می گوید: «حسین چند ماهی یک بار به مرخصی می آمد. یک روز با پاهای گچ گرفته به خانه آمد. با اضطراب پرسیدم: مادر پاهایت چطور شده؟» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

می روم تا واقعه کربلا تکرار نشود

نوید شاهد - مادر شهید "حسین جمالی" در خاطره ای می‌گوید: «آخرین باری که به مرخصی آمد چند روزی بیشتر از هر سری ماند. ساکت بود خیلی حرف نمی زد.» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

ریاست گریز و مسئولیت پذیر بود

نوید شاهد - همسر شهید "عبدالله اسکندری" در خاطره ای می گوید: «سال 85-86 پیشنهاد مدیرکل بنیاد شهید و امورایثارگران فارس را به او دادند. اما حاجی در ابتدا این پیشنهاد را رد کرد و می گفت و...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

عمو برات و شهدای ارتشی

نوید شاهد - شهید جلال نوبهار در خاطره ای می گوید: «سال1360 من مسئول محور دهلاویه بودم. روزی روی خاکریز نشسته بودیم که یک استوار چاق ارتشی به طرفم آمد و گفت...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

فرمانده ای در قالب یک سرباز

نوید شاهد - در خاطره ای از شهید مهدی زارع نقل شده است: «مدت زیادی بود که حاج مهدی ندیده بودم. همراه با یکی از دوستان برای دیدار او به مقر لشکر و چادر حاجی رفتیم. وقت نماز ظهر بود که حاج مهدی با چند نفر از دیگر فرمانده های لشکر وارد چادر شدندو...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

غذای اضافی و تنبیه به سبک کاکا علی

نوید شاهد - یکی از همرزمان شهید "عبدالعلی ناظم پور" در خاطره‌ای می‌گوید: «35 کیلومتر بعد از اهواز، لشکر المهدی (عج)، مقری داشت که بچه ها آن را به همان اسم 35 می شناختند که یک روز...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

ادای نماز سر وقت برروی تخت بیمارستان

نوید شاهد - مادر شهید محمد صالح محسنیان در خاطره ای می گوید: «پسرم در بیمارستان بستری بود. یک شب به علت درد شدیدی که داشت تا نزدیکی های صبح بیدار بود و...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

نغمه های عاشقانه محمد در شب های پر ستاره جبهه

نوید شاهد - همرزم شهید "محمد اسلامی نسب" در خاطره ای می گوید: «آذر سال 1361 بود که از طریق بسیج شیراز به همراه تعدادی از دوستان به جبهه ی جنوب اعزام شدیم. بعد از مدتی توقف در پایگاه پنجم شکاری امیدیه تحت عنوان گردان 994 به مقر شهید دستغیب در عین خوش منتقل شدیم.» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره خودنوشت شهید عسکر زمانی «18»

تحولی دیگر در حرم بی بی زینب(س)

شهید «عسکر زمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: «حضرت زینب(س) به من حقیر لطف کردند و این موضوع را برای من روشن کردند که...» متن خاطره هجدهم این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

اول بسیجی، بعد پاسدار

نوید شاهد - در خاطره ای از شهید مدافع حرم "محمدمهدی فریدونی" آمده است: «محمدمهدی پیش از اینکه پاسدار باشد، بسیجی بود. وقتی از او می پرسیدم در تهران چه می کند، با همان لبخند همیشگی جواب می داد و...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

بی بیِ آسایشگاه

نوید شاهد _ همرزم شهید محمدمهدی فریدونی در خاطره ای می گوید: «پایش را عمل کرده بود و نمی توانست رژه برود. همراه من و چند مصدوم دیگر، داخل آسایشگاه مانده بود تا استراحت کند.» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.

مردانگی یک مدافع

نوید شاهد - دوست شهید "محمدمهدی فریدونی" در خاطره ای می گوید: «صدای موتورسیکلت محمدمهدی را که شنیدم، در حیاط را باز کردم و سرک کشیدم ببینم آن وقت روز در محله ما چه می کند. چند کیسه سیب زمینی و پیاز از دسته های موتورش آویزان بود که...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
طراحی و تولید: ایران سامانه