برادر احمد سالاري از شوق شهادت به شدت گريه مي کرد و ما نيز قادر به آرام کردن او نبوديم تا سرانجام او نيز در مرحله سوم عمليات کربلاي 5 به درجه رفيع شهادت نائل آمد .
ايشان کار خياطي نيز انجام مي دادند و ورزشکار بودند و در دوران انقلاب در تمامي تظاهرات ها و راهپيمايي ها شرکت مي کردند تا اين که ايشان در دوران جنگ به صورت داوطلبانه از طرف بسيج در اواخر سال 1360 به جبهه اعزام شدند ...
قسم به خون مقدس شهيد آيت الله دستغيب كه تا آخرين قطره خون خويش عليه ظلم وكفروطاغوت مى جنگم وتا رژيم دست نشانده صدام خونخوار را واژگون نكنم آرام نگيرم ...
وظایف خود را به نحو احسن انجام می دادند به طوری که بارها از طرف قاچاقچیان و سوداگران مرگ مبالغ هنگفتی جهت رشوه به ایشان پیشنهاد شده بود ولی ایشان با ایمانی که به خداوند متعال و خدمت صادقانه به این مرز و بوم داشتند از این عمل غیرانسانی ممانعت بعمل می آوردند...
در سال 1365 با قبولي در کنکور سراسري در رشته مهندسي شيمي وارد دانشگاه شيراز شد. در سال 1369 دوره تحصيلات دانشکده مهندسي را با موفقيت به پايان رساند و موفق به اخذ مدرک کارشناسي در رشته مهندسي شيمي صنايع پالايش شد...
شهید جلیل خورشیدی شهریور سال 1336 به دنیا آمد. «پس از گذراندن دوران تحصیلی راهی جبهه جنگ شد و در همان اوايل جنگ اسير شد به مدت ده سال اسير بود...» متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
شهید «عبدالرحمن اسدی» در وصیت خود مینویسد: «خداوندا تو خودت مي داني که من فقط براي رضاي تو و براي حفظ دين و پاسداري از مرزهاي کشور اسلاميمان ايران رو سوي جبهه ها کرده از آن رو فقط ياري از تو مي خواهم اي مهربان ترين مهربانان...» متن کامل وصیت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
عشق ايشان به امام خميني و هدف او تنها شهادت بود ايشان وقتي به مرخصي آمده بودند و در استراحت به سر مي بردند به پدر و مادر خود مي گويد به محض اين که کفش به پاهايم رفت دوباره باز خواهم گشت ...
اهل تظاهر و ريا نبود فردي انقلابي بود و پس از پيروزي انقلاب مرد جنگ با توجه به نياز جبهه ها به نيروي کار آمد جوان درس و تدريس و خانه و همسر و فرزند را ترک گفت به نداي رهبرش لبيک گفت و از طريق بسيج به جبهه رفت
وقتي خبر شهادت برادر عزيز و هم سنگرم شهيد خسرو ايزدي را شنيدم حالتي مثل حسادت به من دست داد که چرا من به اين سعادت بزرگ نرسيدم و از همان لحظه مبارزه عظيم و بزرگي را با ابرقدرت نفس شروع کردم...
آخرين بار که به مرخصي آمده بود حال ديگري داشت و گويي خبر از آينده اي مي داد که به وصال مي انجاميد . از اين رو هنگام خداحافظي به مادرش گفت : "شايد ديگر بر نگردم"
خداوندا تو خود مى دانى كه ميهن اسلامى و انقلاب عزيز اسلامى از هر جهت مورد هجوم وتاخت وتاز دشمنان اسلام قرار گرفته است و خدايا خودت مى دانى كه نايب بر حق امام زمان (عج) حسين زمان حضرت امام خمينى فرياد هل من ناصرحسين را سرداد ...