شهيد «محسن خسروی» سال 1341 به دنیا آمد. «پس از گذراندن دوران تحصیلی و با آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه نبرد شد که...» متن کامل زندگی این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خدايا، گوئيا 23 سال زنداني و زندان ساز و زندابان بوده ام و کوششم و سعي ام هم در محکمتر ساختن آن بوده است و تا به حال که گامي در رهايي خويش از اين زندان ها نداشته ام - داشتم نماز مي خواندم - نمي دانم چطور شد.
اشکم را جاري بود و چشمم کور مي شد ... و ترس وجودم را گرفته بود و در عين حالي که داشتم عذاب مي شدم حاضر نبودم و دوست نداشتم در پيشگاه خدا حتي لحظه اي - آتش را که مرا فرا گرفته و جهنمي را که او برويم احساس مي کردم رها کنم ولي مي خواست در آن جا...
در دوران راهنمايي علاوه بر فراگيري درس و مدرسه به شاگردي مکتب انقلاب در آمد و کم کم با انقلاب آشنا شد و زمزمه هاي انقلاب را شنيد و با کمک ديگر دوستانش دست به فعاليتهاي انقلابي زدند...
اي خدايا اي معبود ومحبوب واي مولاي من چه روحي در اين ملت دميدي که اين بي سرو پا هم عاشق ديدار شده وفقط به خاطر تو به اين جا آمده پس او را ببخش واز گناه و معصيتش در گذر...
محمد رضا بلند بلند گریه می کرد و همه را متوجه خودش کرده بود . همگی دور آن عزیز جمع شدیم و علت را پرسیدیم . محمد آرام تر که شدند گفت : « من آقا امام زمان (عج) را دیدم...
این را مدیون سادگی خانه و دل پاک و بی ریای صاحب خانه می دانستیم .چند روز بعد شنیدم،آن شب بعد از رفتن ما،صاحب خانه در خواب وبیداری،میزبان میهمانی مقدس،وجود نازنین امیرالمؤمنین (ع) شده است.