خانواده شهید - صفحه 7

آخرین اخبار:
خانواده شهید
اخبار فرهنگی;

دیدار حجت‌الاسلام‌ و المسلمین کاویانی راد با خانواده شهیدان «خضر و محمدرضا رنجبر»

معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران در ادامه سفر خود به استان بوشهر با خانواده معظم شهیدان والامقام «خضر و محمدرضا رنجبر» دیدار کرد.
گفتگو اختصاصی نوید شاهد هرمزگان با خانواده شهید خلیل تختی نژاد "دومین شهید مدافع حرم استان هرمزگان"

شهید دهه هفتادی هرمزگان پروانه وار سوخت/ مخالف اعزامش به سوریه نبودیم

شهید خلیل تختی نژاد سومین فرزند خانواده محمد تختی نژاد 10 مراد مرداد سال 72 در شهر بندرعباس به دنیا آمد . خلیل تختی نژاد وقتی یک ساله بود به دلیل شغل پدرش که نظامی بود به همراه خانواده به کردستان می رود و تا سال 74 در این استان زندگی را سپری می کند. دوران دبستان را در مدرسه بلال گذرانده و مقطع راهنمایی را در مدرسه امیرکبیر سپری نمود و سپس دبیرستان تا پیش دانشگاهی را در رشته تجربی در مدرسه شهید ذاکری بندرعباس با موفقیت طی نمود و پس از آن وارد دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین (ع) شد و تحصیلاتش را تا مقطع لیسانس ادامه داد. شهید تختی نژاد مقطعی را در سپاه شهرستان های بندر خمیر و قشم خدمت نمود و بعد از آن دوران خدمتش را به اصرار و علاقه خودش در سپاه قدس گذراند و سرانجام در شب 19 رمضان در سال 97 همزمان با شب لیالی قدر و ضربت خوردن حضرت علی ع در سوریه در دفاع از حرم حضرت زینب (س) به دست نیروهای تکفری به فیض عظیم شهادت نائل می گردد و پیکر مطهرش همراه با سه تن از همرزمان سوری اش توسط داعش های پلید سوزانده می گردد و اینگونه خلیل پروانه وار جسم مطهرش در آتش می سوزد.
گفت‌وگو با خانواده «امتیاز حسین» از فرماندهان شهید لشکر زینبیون

پسرم جنگ با تروریست‌ها را از پاراچنار آموخته بود

همه این درد‌ها فدای حضرت زینب (س). می‌دانم «امتیاز حسین» چیزی داشت که حضرت زینب (س) او را طلبیده بود، اما من او را نشناخته بودم. تمام این سختی‌ها برای ما لذتبخش است و باز هم اگر برای حضرت زینب (س) قربانی لازم باشد، هر سه فرزندم را در راه حضرت زینب (س) تقدیم می‌کنم
خاطرات;

ترویج فرهنگ جبهه در مدرسه

شهید محمد جواد اجرائی در سال 1348 در جم دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را تا دوم دبیرستان ادامه داد و بعد عازم جبهه جنگ شد و سرانجام در 65/10/21 در عملیات کربلای پنج و در منطقه شلمچه به شهادت رسید.
قربانی در یادواره شهدای کشور اعلام کرد؛

شناسایی 2 هزار شهید قرآنی در کشور

مراسم یادواره شهدای قرانی کشور شامگاه یکشنبه نهم دی‌ماه در حرم حضرت عبدالعظیم‌الحسنی (ع) برگزار شد.
شهید آبان ماه;

دیدار با شخص نامرئی !

علي بحراني د در سال 1344 ( هـ . ش) چشم به جهان گشود. باشروع جنگ علی با اینکه دوره راهنمایی را هنوز تمام نکرده بود عازم جبهه جنگ شد.او پس از رشادت‌هاي فراوان در صحنه‌ي نبرد، 61/8/11 ، عمليات «محرم» به شرف شهادت نائل شد
شهیدآبان ماه;

پیشوای نماز !

شهيد غلامرضا حاجی عليزاده 7 شهريور ماه سال 1337 در روستاي دهقايد از توابع دشتستان ديده به جهان گشود. وی به دنبال فرمان تاريخي امام راحل در شهريورماه 1359 در بسيج روستا ثبت نام كرد و عازم جبهه شد و سرانجام در تاريخ 59/7/30 به شهادت رسید.
خاطراتی از شهید والامقام عباسعلی فیض

بازداشت به خاطر خواندن نماز !

فریادش در پاسگاه پیچید و دستور بازداشت عباسعلی را داد. روز بعد او در میان صلوات مردم آزاد شد. مردم جلوی پاسگاه منتظر او نشسته بودند.
شهید محمدعلی ابويي‌علي‌آباد

نامه شهید محمدعلی ابويي‌علي‌آباد به خانواده در سالروز تولدش

شهید محمدعلی ابويي‌علي‌آباد از سوي بسيج در جبهه حضور يافت. بيست و سوم بهمن 1365، با سمت تك‌تيرانداز در شلمچه بر اثر اصابت گلوله به سر، شهيد شد.

دیدارشهردار و اعضای شورای اسلامی باقرشهر با خانواده شهیدان محمدرحیم و شهربانو افشار

شهردار و اعضای شورای اسلامی باقرشهر به دیدار خانواده شهیدان والا مقام محمد رحیم و شهربانو افشار رفتند .
خاطرات;

به من نگاه کن ای برادر

شهید نادرعوضی (خالق پناه) در 49/3/16 در روستای صفی آباد در خانواده مذهبي چشم به جهان گشود. پس از گذراندن دوره آموزشي جهت ياري رساندن به سپاه اسلام راهي جبهه شد در عملياتهاي متعددي از جمله عمليات والفجر 8 شركت داشت.سرانجام در 67/5/8 به شهادت رسید.

یادواره شهدای غرب تهران با حضور خانواده شهید حدادیان برگزار می‌شود

یادواره شهدای غرب تهران 25 مردادماه با تجلیل از 2 خانواده شهید برگزار می‌شود.
خاطرات;

فرزند حقیقت

اسمش محمد جواد بود.پدرش مأمور شهرباني بود.به سن سه سالگي رسيده بود كه به علت كار پدرش از برازجان به كازرون رفتند.پس از پيروزي انقلاب اسلامي در جهاد سازندگي برازجان با اشتياق فراوان شروع به فعاليت نـمود.سرانجام در تاریخ 62/5/1 به شهادت رسید.
خاطرات;

خاطراتی از شهید غلامرضا باصولی

شهيد غلامرضا باصولي در سال1345 در يك خانواده مذهبي در روستاي شهيد پرور دهقايد ديده به جهان گشود.در مرداد ماه سال1361بدون اطلاع خانواده عازم جبهه شد.پس از 3 ماه حضور در جبهه، مدت مأموريتش را تمديد نمود و سرانجام در 1362/5/10به شهادت رسید.
گپ خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسین شامانی

خیلی برای بزرگ کردنش غصه خوردم؛ امّا...

همین که میگذاشتمش زمین از گریه غش می کرد . هرجا هم دکتر بردیمش نفهمیدن که مشکلش چی هست . یه دعا نویس گفت ، تا هشت ساله نشه خوب نمیشه . خدا شاهده بچه ی به اون بزرگی رو موقع نماز خواندن به کولم میبستم و پاهاش از کنارم آویزان بود . اگر روی زمین می گذاشتمش غش می کرد . هشت ساله که شد ، کم کم بهتر شد . شیر هم نمی خورد وبا قاشق بهش شیر می دادم .

جشن تولد نخستین شهید حادثه پلاسکو

بیست و هفتمین سالروز ولادت اولین شهید آتش نشان حادثه پلاسکو، شهید بهنام میرزاخانی با حضور جمع کثیری از خانواده های معظم شهدا، آحاد مردم، آتش نشانان، اهالی فرهنگ و هنر و مسئولین محلی بر سر مزار شهدای آتش نشان در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) برگزار شد.
گپ خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسین خیده

حسینم رو فدای حسین فاطمه (س) کردم!

من حسین خودم رو فدای حسین فاطمه کردم . اصلا هم ناراحت نیستم ، خدا با علی اکبر و قاسم همنشین اش کنه . وصیت کرده بود که سنگرش و خالی نگذاریم . خدا نوه هام هم به راه راست هدایت کنه . من اسم حسین رو روی یکی شون گذاشتم . قد وبالاو حرکاتش مثل حسین خودم می مونه .
گپ خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسین اشرفی

مهر مادری و عشق به فرزند در خاطرات مادر شهید حسین اشرفی

گفت ، مامان دیگه نمیخوام بهت دورغ بگم . من دارم میرم جبهه . من هم شروع کردم به گریه . گفت ، مامان انقدر بی تابی کردی که از همسایه ها هم خداحافظی نکردم . میگفت ، اگر بلد بودی و میومدی شاهرود . میدیدی که مادر ها چون بچه هاشون از ماشین جا موندند گریه میکنند اونوقت تو برای رفتنم گریه میکنی . بهش گفتم ، برو پسرم خدا به همراهت . کاپشن پدرش و پوشیده بود ولی براش تنگ شده بود . خیلی خوش و قد وبالا شده بود . همسایه نبودند که خداحافظی کنه . من هم گریه نکردم . بغلش کردم و رفت .
مصاحبه خودمانی نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید حسن محمدی

اهمیت به مال حلال و حرام؛ خاطراتی شنیدنی از خانواده شهید حسن محمدی

اون موقع هنوز پسرم شهید نشده بود . یه بار حسن آمد گفت ، بابا این گوسفند ها رو بفروش . گفتم ، چرا ؟ گفت: من میخوام برم جبهه . اگر نیومدم این گوسفند ها میرن کنار زراعت مردم و علف مردم رو میخورند . تو فردای قیامت باید جواب بدی . گفتم ، فقط هفت هشت تارو بده به خودم که اگر گوشت نیاز داشتیم ، داشته باشیم . دیدم همه رو فروخته و هیچی نگه نداشته . چند تا پیر به درد نخور رو نگه داشته بود . گفتم ، چرا این کارو کردی ؟ گفت ، بابا جان حرامه اگر من بخوام فقط خوب ها رو جدا کنم . کی میخواد جواب این ها رو بده .

کرامات شهیدان؛(89) قرض مرا خودتان ادا نمایید

طلبه شهید حبیب الله عصاره (علم الهدی) قبل از شهادت به دوستان رزمنده اش سفارش كرد كه اگر شهيد شد
طراحی و تولید: ایران سامانه