نوید شاهد زنجان - صفحه 327

آخرین اخبار:
نوید شاهد زنجان

برگزاری جشنواره "فیلم مقاومت" در زنجان

نوید شاهد - رئیس بسیج هنرمندان استان زنجان از برگزاری جشنواره "فیلم مقاومت" خبر داد و گفت: مهلت ارسال آثار تا ۳۱ مرداد ماه است.

کنگره شهدا، فرصتی برای اتمام کارهای نیمه تمام است

نوید شاهد – مدیرکل بنیاد استان زنجان گفت: کنگره سه هزار شهید زنجان فرصتی برای اتمام کارهای نیمه تمام است.

تعویض تصاویر شهدا در اولویت قرار گیرد

نوید شاهد – استاندار زنجان گفت: برخی از تصاویر شهدا در داخل شهر نیاز به تعویض دارند که بنیاد شهید و امور ایثارگران باید این موضوع را مد نظر قرار داده و فرمانداران هم کمک کنند.

مادر شهید "عیسی معصومی" آسمانی شد

نوید شاهد - مادر شهید والامقام "عیسی معصومی" دعوت حق را لبیک گفت و آسمانی شد.

نگاهی به زندگینامه شهید "بهرامی" در سالروز شهادتش

نوید شاهد – شهید "رحمانعلی بهرامی" ایوانکی فرزند ایمانعلی و نجیبه سوم فروردین ماه سال ۱۳۴۳ در روستای ایوانک از توابع شهرستان ابهر در یک خانواده کشاورز به دنیا آمد.

پوستر/ شهدای 13 مرداد ماه استان زنجان

نوید شاهد - پوستر شهدای 13 مرداد ماه با هدف گرامیداشت یاد و خاطره سه هزار شهید گلگون کفن استان زنجان منتشر می‌شود.

روایت روزهای جنگ و جبهه/ جنازه

نوید شاهد - نقی آدینه لو یکی از رزمندگان سرافراز زنجان در خاطرات خود می گوید: شروع به پاکسازی کانال کردیم. صحنۀ غم انگیزی بود. کنار کانال، جنازه ای روی آب معلق بود؛ به آب دست نزدم، از لباس جنازه گرفتم و آن را بیرون کشیدم. نه دست داشت و نه پا، چهره اش را هم نمی شد تشخیص داد.

روایت روزهای جنگ و جبهه/ ترس از جسد

نوید شاهد - معرفت اله محمدی یکی از رزمندگان سرافراز زنجان در خاطرات خود می گوید: راننده جوانی که قد متوسطی داشت و کمی هم تپل بود، می‌گفت که از جنازۀ شهدا خیلی می‌ترسد. بیچاره خبر نداشت بار کامیون چیزی است که از آن وحشت دارد. برای اینکه وسط راه نفهمد و قالب تهی نکند، مرا هم همراه او فرستادند تا حواسم به اوضاع باشد.

روایت روزهای جنگ و جبهه/ آخرین سنگر

نوید شاهد - محرمعلی رموک یکی از رزمندگان سرافراز زنجان در خاطرات خود می گوید: آتش دشمن رفته رفته سنگین شد. صدا به صدا نمی رسید. حسین آخرین سنگر را برای خودش می ساخت که گلولۀ توپی نزدیکش افتاد. ترکش‌هایش به او اصابت کرد و همان جا، محل استراحت ابدی‌اش شد.

روایت روزهای جنگ و جبهه/ هرکسی را بهر کاری ساختند

نوید شاهد - ذکراله فیروزی یکی از رزمندگان سرافراز زنجان در خاطرات خود می گوید: از نیروهایی که پیش ما می‌آمدند، برای آشنایی بیشتر سوال‌هایی می‌پرسیدم. شخصی آمد که سی و هفت سال سن داشت. از او پرسیدم؛ قبل از اینکه به جبهه بیایی، چکاره بودی؟ گفت دزد!.

روایت روزهای جنگ و جبهه/ نان و زنبیل

نوید شاهد – علی احمدی یکی از رزمندگان سرافراز زنجان در خاطرات خود می گوید: شب هنگام رسیدیم و تا صبح، فرصتی برای استراحت پیش آمد. صبح اول وقت یکی از بچه‌ها با زنبیل نان در دستش به داخل سنگر ما آمد. با خودم فکر می‌کردم؛ صبح به این زودی، نان و زنبیل را از کجا آورده است!؟.

روایت روزهای جنگ و جبهه/ به رسم عادت

نوید شاهد - اصغر نصیری یکی از رزمندگان سرافراز زنجان در خاطرات خود می گوید: همه سرهایمان چرخید سمت صدا که لحظه‌ای نگاهمان برگشت سمت یکی از بچه‌ها که در حال و هوای خط مقدم و جبهه، وسط رستوران دراز کشیده بود و سرش را در حصار دست‌هایش گرفته بود.

روایت روزهای جنگ و جبهه/ چشم‌ها

نوید شاهد - رسول قربانی یکی از رزمندگان سرافراز زنجان در خاطرات خود می گوید: یکی از قایق‌های گردان ولیعصر بود که شب عملیات چپ کرد و هشتاد نفر را توی آب انداخت. پنجاه نفر را نجات داده بودند و بقیه زیر تنۀ سنگین و سرد قایق شهید شدند.

روایت روزهای جنگ و جبهه/ بازار جاسوس ها

نوید شاهد - اصغر نصیری یکی از رزمندگان سرافراز زنجان در خاطرات خود می گوید: عملیات بدر تازه تمام شده بود. نیروهای عمل‌کنندۀ لشکرها برمی‌گشتند عقب و نیروهای تازه‌نفس جایگزین می‌شدند. آن روزها بازار جاسوس‌ها داغ شده بود و خیلی از عراقی‌ها همراه رزمنده‌ها وارد خاک ایران می‌شدند.

روایت روزهای جنگ و جبهه/ نجات در لحظه آخر

نوید شاهد - ناصر طارمی یکی از رزمندگان سرافراز زنجان در خاطرات خود می گوید: پانزده‌ دقیقه‌ای نگذاشته بود تا صدای سقوط آر.پی.جی روی تنۀ قایق بلند شد. آتش قایق را در کام خود کشید. نگاهم ماند به شعله‌هایی که پیچ می‌خوردند به بلندای آسمان.

روایت روزهای جنگ و جبهه/ اختراع در بحبوحه جنگ

نوید شاهد - علی داوودی یکی از رزمندگان سرافراز زنجان در خاطرات خود می‌گوید: سه ماهی می‌شد که مشغول طرح بودم و توی کارگاه وقتم می‌گذشت. دلم برای خانواده‌ و شهرم تنگ‌ شده بود. طرح را روی سد دز پیاده کردیم که روی آب ماند و پایین نرفت. حالا آب سرکش دز از پایین و اطراف مهار شده بود و بهترین جا برای آموزش شنا بود.

روایت روزهای جنگ و جبهه/ حبس نفس

نوید شاهد - اصغر نصیری یکی از رزمندگان سرافراز زنجان در خاطرات خود می گوید: مسیر شلوغ بود و از سرسام موج‌های انفجار راه را گم کردیم. زیر نور منور‌های رنگ‌به‌رنگ عراق دیدم که قایق محکم به اسکله‌ای خورد و ایستاد. از ترس اینکه حالا خودمان اسیر بشویم نفس در سینه‌هایمان حبس شد.

روایت روزهای جنگ و جبهه/ اشک‌های پنهان یک مادر

نوید شاهد - احمد محمدی یکی از رزمندگان سرافراز زنجان در خاطرات خود می گوید: بعد از عملیات بدر که پیگیر هویت آن جنازه شدم، فهمیدم پیکر یکی از بچه‌های خلخال بوده که در عملیات خیبر مجروح شده و در آن بیراهه گیر افتاده. هیچ‌وقت دیگر نتوانستم آن میدانچه را پیدا کنم. گاهی فکر می‌کنم بی‌قراری و اشک‌های پنهان یک مادر در نماز شب‌هایش بود که نیمه‌های شب مرا به آن سمت کشانده بود.

روایت روزهای جنگ و جبهه/ آرامش پس از طوفان

نوید شاهد - محمدجواد محجوبی یکی از رزمندگان سرافراز زنجان در خاطرات خود می گوید: عصبانی بود و وقتی دید از جایم تکان نخوردم، پارو را پایین آورد. زیر لب به من بد و بیراه گفت و روی زمین نشست. خواستم دلداری اش بدهم، اما ترسیدم دوباره آتیشی شود.

روایت روزهای جنگ و جبهه/ یک تکه گوشت

نوید شاهد - احمد فتحی یکی از رزمندگان سرافراز زنجان در خاطرات خود می گوید: یکی از بچه ها که حال خوشی نداشت، روی زمین نشست و زانوی غم بغل گرفت و گریه کرد. چند لحظه بعد داد زد: «پیدا کردم، پیداش کردم.»
طراحی و تولید: ایران سامانه