شهدای سرهرود
۰۴//۱۴۰۵
۰۰:۰۵
فا
فارسی
English
العربیة
خانه
اخبار
عکس
فیلم
اسناد
کتاب
مجلات شاهد
ویژه نامه
پژوهش
استانها
جنگ تحمیلی سوم
موزه شهدا
جستجوی شهدا
تفال به وصایای شهدا
شهدای سرهرود
نگاه مادرش بارانی شده بود!
شبی را که پرویز گفته بود: می خواهم بروم، و نگاه مادرش بارانی شده بود به خاطر آوردم گفتم: نرو سن و سالت هنوز خیلی کم است همین جا بمان. مادرت نگران است.
برچسب منتخب
گروه مجلات شاهد
بنیاد شهید و امور ایثارگران
طراحی و تولید: ایران سامانه