لباسهایم را درآوردند و مرا به تخت فنری که هیچ چیز روی آن نبود، بستند و یک پریموس زیرتخت گذاشتند و آن را روشن کردند... آنچه میخوانید بخشی از خاطرات مبارز انقلابی «سید احمد نصری» است که تقدیم حضورتان میشود.
شهید "روحالله باقریکلایه" در وصیتنامهاش آورده است: من با امام خمینی(س) میثاق بستم و به او وفادارم، زیرا به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکُشند و زندهام کُنند، دست از او نخواهم کشید...
پوست کف پاهایم را شکافتند و تمام خونمردگیها و حتی گوشتهای پا را که بر اثر شدت ضربات فاسد و سیاه و به اصطلاح خود آنان چند طبقه شده بودن، کنده و خارج کردند... ادامه این خاطره از مرحوم آزاده و جانباز «محمدحسین خاکساران» را در پایگاه اطلاعرسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
شهید "محمد یزدی" در وصیتنامهاش مینویسد: باید محتوای عقیدتی - سیاسی خود را غنا بخشیم که در خط امام بودن، تنها شعار دادن نیست؛ بلکه به تزکیه و عمل احتیاج دارد...
اسدی تبری میزد توی گلوی من. بوکسور بود، دستهای خیلی سنگینی داشت، وقتی یک سیلی میزد آدم به دیوار میخورد و برمیگشت...ادامه این خاطره از شهید «نصرتالله انصاری» را در پایگاه اطلاعرسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.