پدر و مادر و برادران عزیزم وقتی که من به شهادت نائل شده ام اول اینکه از من راضی باشید و دوم راضی بودن فامیل و دوستان را می خواهم و سوم اینکه من نمازهای قضا دارم، بخوانید و همین طور روزه های قضا دارم، بگیرید.
در نوجوانی بسیار آگاه و روشن گرانه در برابر ضد انقلاب می ایستاد و به آنها اعتماد نمی کرد. از طرفی هم با سخن گفتن از خوبی های امام و انقلاب سعی در دعوت ایشان به انقلاب داشت...
پدرش قبل از آخرین مأموریت می خواست دامادش کند اما محمدرضا رضا همه چیز را موکول به بعد از جنگ کرد. در واقع او وصالش را در رسیدن به شهادت می جُست و به داشته های دنیوی چشم نداشت...
دانش آموز دوم متوسطه در رشته تجربی بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و نهم دی 1361، با سمت تخریب چی در پادگان ابوذر سرپل ذهاب بر اثر انفجار مین و اصابت ترکش آن به شهادت رسید.
اما آرزویش شرکت در جنگ و دفاع از آرمان ها ی امام بود. می گفت باید امام را تنها نگذاریم و با حضور در جبهه ای جق علیه باطل وفاداریمان را به امام و انقلاب ثابت کنیم.
وقتي عشق و ايثار و شهادت را دراين مدرسه آموخت، كم كم بوي جبهه به مشامش خورد. شهادت دوستان ، تاثيري شگرف در روحيه ي لطيف او گذاشت. سر انجام در تاريخ بیست و دوم آبان 1361، مدرسه را به قصد جبهه ترك كرد.
اهل نیایش واقعی و خالصانه بود. همیشه در مساجد برای برپایی نماز جماعت و دعای کمیل و ندبه تلاش فراوان می کرد. در هیئت های حسینی در روزهای عاشورا از گفتن ذکرها و مناجات های حسینی و زنجیر زنی از هیج چیز دزیغ نمی کرد. اعمال او می تواند سرمشق همه ما جوان ها باشد.