شهادت - صفحه 369

آخرین اخبار:
شهادت

کربلای نرفته

خانه پیرزن ته کوچه / پشت یک تیر برق چوبی بود

شهید فرامرز الهیاری:جبهه، دانشگاهی با درس های ایثار، جهاد و فداکاری است

جبهه به راستی دانشگاه عشق الهی است. دانشگاه انقلاب است. دانشگاهی است که دانشجویانش رزمندگان پرستیز اسلام، و قلمش ایمان مستحکم رزمندگان، و کتاب هایش قرآن و نهج البلاغه، و درس هایش ایثار، جهاد، فداکاری، ایمان، اخلاص و هجرت، و معلم بزرگش سرور شهیدان ابا عبدالله است.
روایتی از 2 شهید قرآنی کشور؛

مادر شهیدی که بازگشت پیکر فرزندش به او الهام شد

شهید جواد همتی از شهدای قرآنی بود که در 29 مرداد سال 65 به شهادت رسید و پیکرش 17 سال در گمنامی ماند تا اینکه به واسطه الهامات مادر شهید شناسایی شد.

پیکر شهید مدافع حرم «علیرضا بریری» شناسایی شد

پیکر مطهر شهید مدافع حرم «علیرضا بریری» از طریق دی‌ان‌ای شناسایی شد.
به بهانه سالروز ولادت وصیت نامه شهید منتشر شد به همراه دستخط شهید

شهید «حمیدرضا ذوالفقاری»؛ شهیدان الگوی ایثار و پایداری هستند

ای پدر و مادر شهیدان شما خود الگوی ایثار و پایداری هستید . زیرا که اینگونه فرزندانی را با رنج و مشقتهای فراوان بزرگ کردن و همچون نهال تازه ای را به میوه رساندن را با تمام قامت رعنای او به پروردگار سپردن و قربانی نمودند.

اجازه من شیمیایی هستم

مدیر دبیرستان از سرگذشت این معلم خبر داشت اما چون می دانست ناراحت می شود حرفی از جانبازیش نزد. هر کاری کرد مادر دانش آموز راضی نشد. دست آخر هم به مدیر گفت به منطقه شکایت می کند.

سجده با پیشانی سوراخ

به اطرافم نگاهی کردم. زنان و دختران همسفرم هر یک حالی داشتند. من هم در فاصله ای دور از دیگران و در پشت تلیّ از خاک با جمجمه پیشانی سوراخ شده ات خلوت کردم. حالا من بودم و تو، دست بردم و خاک گونه هایت را ستردم.

همسرم هر هفته به حرم امام خمینی (ره) می‌رفت/ روحیه ژوزف در جبهه ورزشکاری بود

مادر شهید «ژوزف شاهینیان» گفت: پسرم بعد از گذراندن دوران آموزشی وارد مناطق عملیاتی شد. طبق گفته دوستانش، او در جبهه ترکش می‌خورد و برای اینکه دارو در منطقه عملیاتی کم بود، درخواست می‌کند که بدون بی‌حسی او را عمل کنند.
گفت‌وگو با یکی از همرزمان علی ذاکری از پیشکسوتان دفاع مقدس که چندی پیش به دوستان شهیدش پیوست

حاج‌علی الگوی شجاعت و ایثار بود

ما یک گروه شش نفره بودیم و همه اطلاعات شناسنامه همدیگر را می‌دانستیم. مثلاً من اطلاعات شناسنامه آقای ذاکری را می‌دانستم و همه آماده بودیم اگر برای کسی اتفاقی افتاد بتوانیم همدیگر را شناسایی کنیم. تا این حد آمادگی شهادت را داشتیم و هیچ وحشت و ترسی از اتفاقات جنگ نداشتیم

شهید «محمدمراد جهانداری»: شهادت، رهایی از زندان دنیایی است

آری مادر عزیز اگر در راه اسلام شهید شدم بدانکه از زندان رهایی جسته ام. این دنیا برایم زندان بود و رهایی من از این زندان آرزوی من است و باید افتخار تو مادر دلبندم باشد.

یادگاری سید آزادگان به روایت یک همرزم

در بین تاریخ مشترک اسرا یک فصل را می توان فصل مشترک آنان از لحظات ناب معرفت و تجربه دانست فصلی که به نام سید آزادگان «حاج آقا علی اکبر ابوترابی فرد»نوشته شده است.

شهید حسین خداداده: خوشحالم که از منتخبین " شهادت " هستم

عزیزانم، دلشاد ومطمئن باشید از موهبتی که نصیبم گشته و از این سعادت که به آن مفتخر گشته ام، که از این خیل عظیم منتظران "شهادت " من از منتخبین بوده ام و خوشحالم.
گفت‌وگو با همسر رزمنده پرسابقه دفاع مقدس و شهید مدافع حرم منصور عباسی

‌می‌گفت: پاسداری از اسلام بازنشستگی ندارد

با شنیدن خبر شهادت دوستش مصطفی نبی‌لو خیلی به هم ریخت. قبلاً خیلی از او برای من گفته بود. ابتدا خبر شهادتش را من شنیدم. به پسرم گفتم مراقب باش پدرت متوجه نشود، اما وقتی به خانه آمد شروع کرد با صدای بلند گریه کردن. گفتم: چه شده؟ چرا اینقدر گریه می‌کنی؟ گفت: مصطفی شهید شده. گفتم: خوشا به سعادتش. اینکه دیگر ناراحتی ندارد! گفت: چرا او شهید شد و من نشدم
زندگینامه شهید مدافع حرم سید حمید طباطبایی مهر

فصل تعبیر آرزوهای سید

سید، صدایش میکردند. جوانی از تبار حسین (ع)، که سال های جوانی عمرش را در انقلاب و جبهه های نبرد کردستان برای دفاع از دین و کشورش سپری کرد. سیّد، خود و اهداف بزرگش را وقف خدمت به اسلام کرده بود و حفظ و صیانت از اسلام را نسبت به مصالح شخصی خود مقدم میدانست و گسترش نگاهش او را به فراتر از مرزها کشاند. از آ نجا که مسئله سوریه و امنیت ملی کشور را با هم در ارتباط میدید میکوشید که جنگ به ایران کشیده نشود و دیگر آنکه نمیتوانست نسبت به هتک حرمت حرمین (شام و عراق) بی تفاوت باشد. به واقع امور ظاهری و منافع زودگذر نمیتوانست ایشان را نسبت به ندای "هل من ناصر...” امام و ولی امر خود بی تفاوت کند؛ او با یک هدف و عشق با ارزش زندگی میکرد آنقدر با ارزش که حاضر شود کل زندگی اش را برای آن فدا کند. در این شماره گپ و گفت خواندنی با همسر و همرزمان این سردار بزرگوار داریم که می توانید در ذیل بخوانید.
به مناسبت سالروز شهادت سردار سامرا شهید حاج سید حمید تقوی فر

زندگی یک خانواده ایثارگر به سبک حاج حمید و پَری

پسر خاله و دختر خاله بودند اما یکی در شهرک انگلیسی ساز شرکت نفت اهواز در شهر بزرگ شده بود و دیگری در روستایی. این حال د لها که یکی باشد چه فرقی دارد کجایی باشی؟! شهری یا روستایی.
مروری بر خاطراتی از شهید محمد امینی

شهید محمد امینی در خاطرات ناتمام دو خواهرش

سرباز شهید محمد امینی فرزند محمود علی در هیجدهمین روز آخرین ماه پاییز سال 1346 در خانواده مذهبی و سنتی در تهران چشم به جهان گشود. تحصیلات خود را تا نیمه های سال دوم متوسطه در هنرستان در رشته مورد علاقه اش رشته برق و الکترونیک ادامه داد محمد به رشته تحصیلی خود به قدری علاقمند بود که در اوقات بیکاری به سیم کشی ساختمانهای در حال ساخت می پرداخت که با توجه به ؟؟؟ کف دستانش زخم بود. محمد علیرغم من کمش در اوایل جنگ تحمیلی عضو بسیج مسجد محل بود که اکثر شب ها به همراه دوستانش به گشت شبانه می پرداخت با توجه به اینکه خانواده به تحصیلی وی اهمیت زیادی قائل بودند و معتقد بودند که تحصیل برای دانش آموزان در اولویت قرار دارد محمد تمام این کارها را پنهانی و دور از چشم آنها انجام می داد زمانیکه چند تن از همکلاسیها و معلم های هنرستان محل تحصیل محمد به جبهه اعزام و به شهادت رسیدند محمد تصمیم به ترک تحصیل گرفت و در پاسخ به سوال اطرافیان می گفت خون من ؟؟؟ کدام از اینها رنگین تر نیست اگر امثال من این کاررا نکنند دشمن تا خانه های ما رده پیدا می کند و خودرو جهت اعزام به خدمت مقدس سربای معرفی کرد در تاریخ 25/8/65 به عجب شیر و بعد به نقده و پیرانشهر و حاج عمران اعزام شد و در تاریخ 13/11/66 در منطقه حاج عمران به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
مروری بر زندگی نامه شهبد غلام حسین امینی

زندگی نامه شهبد غلام حسین امینی به همراه وصیت نامه شهید

گوشه ای از نامه شهید غلا محسین امینی به خانواده اش سلام خود را از فرسنگها راه از بیابانهای گرم خوزستان این کربلای خمینی و این کلاس انسانسازی می فرستم هم اکنون که این نوشته را برایتان می نویسم از تمم دوستان و آشنایان طلب آموزش می کنم و می خواهم که مرا ببخشند. در مورد گرفتن تشریفات و تشیع جنازه آنرا خیلی خیلی ساده برقرار کنید. و لازم نیست خرج زیادی کنید و بجای خرجهای بیهوده مبلغی پول که به شرکت بدهکار هستم را بدهید. در پایان اگر می خواهید که روح من شاد باشد این هدفی را که در پیش گرفته ام دنبال کنید پیرو امام باشید زندگی کوتاه مدت است زندگی جاوید آخر شماست. اگر دفاع از این جمهوری کنید بدانید که سعادت خود را در آخرت خود خریده اید اگر در این جبهه بودید می دید و می فهمیدید که چه می گویم.
شهید علی امینی؛

روایت پدرانه از زندگی شهید «امینی»

موقع رفتن ماشینی داشت که به خانواده سپرد و وقتی به او گفتیم پس خودت چه؟ گفت : اگر برگشتم یکی دیگر می خرم، برادرش گفت پس کار و شرکت چه می شود؟ در جواب گفت: ماشین و شرکت چیست؟ اینها که ارزشی ندارد.
گفتگو با فرزند شهید - نخبه ادبیات فارسی

گیرنده عاشقانه شهید شد!

سال هاست که از جنگ می گوییم، از دفاع مقدس، از رشادت ها، از گذشتن ها، از مردان بزرگ، از قلب های پر از ایمان، از مادران صبور، از همسران قهرمان، اما یادمان رفت از کودکان دیروز شهدا که امروز پدر و مادر شده اند بگوییم. فرزندان شهیدی که تعداد خاطراتشان به کمتر از انگشتان دست است. فرزندان شهیدی که بعد از پدر به دنیا آمد. فرزندان شهیدی که در آخرین وداع با پدر نوازش های بابا را فراموش نکرده. و فرزندانی که آرزوی گفتن بابا را دارند. در این شماره گفتگویی داریم با یکی از کودکان دیروز که دلتنگی هایش را در قالب شعر می سراید.
طراحی و تولید: ایران سامانه