شهيد كورش آستين فشان فرزند على در تاريخ 6 مرداد 1336 برخاسته از دامان پدر و مادری متدیّن و محب اهل بیت(ع) در محمودآباد به دنيا آمد. در 15 خرداد 1359، لباس سبز پاسداری را بر تن کرد. آرزویش پیروزی انقلاب و شهادت در راه خدا بود. دیدگاهش این بود که شهید، همیشه زنده و شهادت در راه خدا، از عسل شیرین تر است.
از دوست شهید نقل است که ایشان به همراه جمعی از دوستان، در ماه محرم یکی از سال ها با چادر مشکی مادرانشان برای عذاداری امام حسین(ع)، در خرابه ای خیمه به پا کردند.
راستي! من به جنوب رفتهبودم و در عمليات كربلاي چهار شركت داشتم و باز هم ميروم و از تو همسر خوب و مهربانم ميخواهم كه حلالم كنی و همچنين به پدر و مادرت و پدر و مادر خودم بگو كه يوسف را حلال كنيد. شايد خدا خواست شهيد شدم.
مروری بر وصیت نامه سردار شهید محمدرضا خالصی در سالروز شهادتش
امام شما مسئولين كه امور امت حزب الله در دست شماست و شريان خون شهدا در دست شماست مبادا اين خونها را با كارهايى كه در شأن يك مسئول در جمهورى اسلامى نيست به هدر دهيد و باعث دلسردى مردم و بخصوص خانواده شهدا شويد كه در پيشگاه شهدا هميشه سرافكنده خواهيد بود.
از نامه هایی که شهید جوان بخش به خانواده خود فرستاده،نامه تبریک سال نو در فروردین 66 است، وی روز سیزدهم عید را در سنگر به دیده بانی گذرانده و نامه اش پر از ابراز علاقه به مادر است.
زندگی نامه شهید مغقود الپیکر، "سیاوش جوانبخش" به نقل از خانواده ایشان
مادر شهید سیاوش جوانبخت، در حسرت دیدار مجدد فرزند رشیدشان نشسته اند. از آنجایی که اثری از پیکر مطهر ایشان بدست نیامده است گفته اند: آرزومندم با اسراء برگردد و خوشحالمان سازد.
به خدا سوگند اگر مرا قطعه قطعه کنند و هر قطعه ام را در آتش انداخته و خاکسترم را به باد دهند دود این خاکستر به هوا خواهد رفت و در آسمان نقش خواهد بست. آنگاه به همه ثابت خواهد شد که من از یاران حسینم و در دامان خمینی پرورش یافته ام.
شهيد مسعود ثمري در سال 65 براي خدمت سربازي به جبهه جنگ حق علیه باطل اعزام شد و درست در روزهای پایانی خدمت سربازی درحالیکه به عنوان راننده آمبولانس وظیفه جابجایی مجروحین را برعهده داشت به درجه رفیع شهادت رسید.
شهید سیف الله پهلوان افشاریان با شروع جنگ تحمیلی نه تنها فرزند خود رسول را روانه جبهه کرد ، بلکه بعد از شهادت فرزندش به دفاع در پشت سنگر ها تا مرز شهادت ادامه داد.
شهید آقایی سلوط در زمان انقلاب، کودکی خردسال بود و شاید برای به ثمر رسیدن آن فعالیتی نکرد اما در دامان این انقلاب رشد و نمو نمود و برای پاسداری و حفظ دستاوردهای آن عازم جبهه شد.
برادر بزرگتر شهید جوادیان، حسین، شش ماه زودتر از ایشان به شهادت رسید. شهید مجید جوادیان در آستانه ازدواج بود که به نقل از مادرشان پس از ساعت ها گریه اذعان داشت می خواهد راه برادرش را ادامه دهد و خود را وقف جبهه ها کند.
شهید باقری در نامه خود به خانواده از اوضاع و احوالش در جنوب می گوید. از آنجایی که وی محصل بودند و به جبهه اعزام شدند در رابطه با درس خود به مادرشان این اطمینان را می دهند که زمانی که بازگردند درسشان را ادامه می دهند.
شهید باقری دمنه مظلوم و کم رو بود. زمانی که می خواست برود پدرش به او می گفت پسرم نرو جبهه، تو آدم کم روی هستی، خدای نکرده بروی آنجا، هوا گرم است گرمازده می شوی و رویت هم نمی شود بگویی، پسر گفت از آتش جهنم که گرم تر نیست. تحمل می کنم.
شهید حسین احمدی با اتمام تحصیلات راهنمایی خود به جهت اینکه زیر سن قانونی بودند برای حضور در جبهه تاریخ تولد خود را در شناسنامه به طور دستی تغییر دادند.