این کتاب بخش هایی از جنگ هشت ساله ایران و عراق را روایت می کند که زنان حضوری پررنگ تر داشته اند؛ زنانی که روزهای نخست با جنگ درگیر شدند و برخی از آنها هنوز هم با آن درگیر هستند. کتاب رویت نگاه های بارانی زنانی است که جنگ امنیتشان را یا عزیزانشان را گرفت اما هشت سال محکم و استوار کنار مردانشان ایستادند و صبر را معنا کردند.
پلاک بی سر، مجموعه متنوعی از رویدادها و خاطرات و زبان حال اشخاص، در دوران دفاع مقدس است که در قالب داستانهای کوتاه از نظر خوانندگان میگذرد. در صفحه های اول کتاب، شبهای عملیات را توصیف کرده که نور منورها از هر طرف پهنه اروندرود را روشن نموده است و شجاعت رزمندگان در میان رگبارهای آتش بسیار شگفت انگیز است.
شهید "غلامرضا توکلی" در آخرین دیدارش با خانواده قبل از اعزام به آن ها چنین گفت که من از بیت المال تغذیه کردم و باید به وطنم خدمت کنم تا وجدانم راحت باشد. اگر من تا یک ماه دیگر برنگشتم بدانید که شهید شده ام. من امانتی بیش نزد شما نیستم.
شهید "تیمور بابایی" به عنوان ستوان یکم ارتش در جبهه حضور یافت. بر اثر اصابت ترکش به بدن، به لقای پروردگار خود پیوست. او فرمانده ای با لیاقت و شجاع بود که لحظه ای در وظیفه خود سستی نکرد.
با اینکه شهید "غلامرضا بیک محمدی درمنی" علاقمند به ادامه تحصیل بود، ولی مسئله جنگ را مهم تر از آن تشخیص، دفاع از میهن اسلامی را سرلوحه کارهای خود قرار داد و خود را زودتر از موعد مقرر به سربازی معرفی کرد.
شهید "غلامرضا بیک محمدی درمنی" با خط خوشی که داشت سر تا سر دیوارهای محله را با شعار و نقاشی های گویا و زنده به کار می گرفت. هم اکنون پس از سالیان هنوز آثار او بر دیوارهای مکان سکونتش باقی ست و مردم با بارسازی آن نقاشی ها نمی گذارند که آثارش از بین برود.
نماینده ولی فقیه، معاون رئیس جمهور و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران گفت: خون شهدا ضامن عبور انقلاب اسلامی از ۴۰ سالگی و ادامه دهنده مسیر پرقدرت آن است و امروز وظیفه همه ماست که بکوشیم فرهنگ شهدا یعنی همان فرهنگ امام حسین (ع) را ترویج کنیم.
مراسم «میهمانی لالهها» که به صورت همزمان در ۱۹ هزار گلزار شهدای سراسر کشور از جمله گلزار شهدای اهل تسنن در استانهای مرزی و گلزار شهدای اقلیتهای مذهبی برگزار شده است.
خانواده شهید "امیر ایزدی" تعریف می کنند که گاهی هنوز حضور فرزندشان را در خانه حس می کنند، در مشکلات از او کمک می خواهند و بسیار او را در خواب می بینند؛ آنقدر که انگار هنوز با آن ها زندگی می کند.
شهید "عماد آرم" در آخرین نامه خود به خانواده اش از بازگشتش در 15 روز دیگر خبر داد. چند روز به بازگشتش مانده بود که در حال رساندن وسایل امداد، بر اثر اصابت گلوله برای همیشه در جبهه ها ماند.
شهید "امیر ایزدی" در وصیت نامه اش خطاب به مادرش می نویسد مادر جان نمی دانم ارزش و لیاقت شهادت را دارم یا نه، ولی دوست دارم در راه وطن و اسلام عزیز جان فشانی کنم. پایگاه خبری نوید شاهد از نسخه اصلی و دست نویس وصیت نامه این شهید رونمایی کرد.
شهید "امیر ایزدی" در وصیت نامه خود خطاب به مادرش چنین می نویسد که مادر جان اگر پسرت لیاقت شهادت را داشت این را بدان که راهم را پیدا کرده ام و دیگر در این دنیای ظاهری چیزی در هوس ندارم ، دوست دارم هرچه زودتر به لقاء الله برسم .
شهید " محمود اسدزاده قره شيران " در انتهای نامه ی پر تب و تاب خود که خطاب به مادرش نوشته چنین گفته است که نامه ای که هرگز به دست مادر نخواهد رسید. اگر روزی مجبور باشم این نامه را برای بهترین کسم، برای عزیزتر از جانم خواهم فرستاد. به امید روزی که هرگز این اتفاق نیافتد.
در یکی از روزهای غم انگیز پاییز، سوم مهرماه هنگامی که شناسایی منطقه مین گذاری شده به جلو رفته بودند بر اثر انفجار مین به درجه رفیع شهادت نایل می شود. آنطور که همرزمش می گفت قمقمه های این شهدا خالی و بدون قطره ای آب در کنار آنها بود و خیلی آرام و با وقار و تشنه لب به شهادت رسیدند. پایگاه خبری نوید شاهد به مناسیت سالگرد این شهید بخشی از تصاویر او را منتشر کرد.
شهید " علي اکبر اصغريان سال کويه " زمانی که تصمیم گرفت به خدمت سربازی برود، با خواهرش صحبت کرده بود. او می گفت می خواهم خدمت سربازی ام را زمانی انجام بدهم که وطن به من و امثال من احتیاج دارد. دلم می خواهد جزو کسانی باشم که گوشه ای از این گرفتاری ها را بگیرد و تا آنجا که در توان باشد آن را حل کنم.