شما ای جوانان ده آگاه باشید و نگذارید آنان که میخواهند حق مردم را پایمال کنند به آنها فرصت ندهید، متحد باشید اگر کسی حق مردم رابه خود اختصاص داده است از آن دفاع کنید و از او پس بگیرید واگر چنین نکنید خداهم از شما نمی گذارد
هر شهادت یک انتخاب است، آگاهانه و مشتاقانه، حرکتی است شتابدار به سوی معشوق که نصیب هر کس نمی شود، شما باید خود شهید شوید تا فرزندانی شهادت طلب به بار آورید
روزهای بیخبری از پی هم می گذشت . تا روزی که یکی از همسایه ها خبر آمدنش را به من داد . سر از پا نمیشناختن با پای برهنه به پیشوازش رفتم او را در آغوش کشیدم . موهایش را نوازش کردم ....
شهید آجودانی می نویسد: اگر من بگویم چرا من به جبهه بروم دیگری هم همین را بگوید، می بایست اسلامی را که از خون هزاران شهید به دست آمده مفت ومجانی رها کنیم و دشمن غارتگر تمامی خاک میهن عزیز ما را زیر چکمه های دژخیمانه خود گذارد.
تنها راه سعادت ورهايي از اين دنياي فاني همانا راه اسلام واقعي است بهمين خاطر به نداي امام لبيكگفتم و خود را آماده نبرد با كفار نمودم زيرا اگر زندگي من نتوانست به اسلام و به ملت و هم اوستانيانم خدمتي كند بلكه شهادتم با من آن شود كه حركتي در هم اوستانيانم بوجود آيد
چون تولد حضرت عباس بود من روزه گرفته بودم . اون روز توی مسجد افطار کردم . از مسجد که اومدم خونه حالم عوض شد و نشسته خوابم برد . دیدم تو صحرا هستم و یه اسب سفید وجوان رو دیدم که یه علم هم دستش هست . یه پنجه هم روی علمش بود ومن رفتم جلو
من گفتم خداوند بهم پنج تا پسرسالم وفهمیده داده ، حالا یکی درراه خدا رفته . عیبی نداره چون مملکت ما الان نیاز داره وجنگه . هرکس حتی اگه مریض هم باشه باید سه ماه بره پشت جبهه خدمت کنه . خودش رفت کارکرد و پیراهن ضد شیمیایی خرید هشت تومن . گفت ، دوست نداره . خیلی مودب بود و الان هم بچه هام خیلی زحمت کش بودند .
مناسبتی بود. ده پانزده روز متوالی کسی باید حسینیه را تمیز می کرد. علی اکبر داوطلب شد. آخر کار پرسیدم:«چیزی بهت دادن؟».
گفت:«خواستم افتخاری کار کنم، برای مزد نبود. پیش خدا که گم نمی شه».