همسر شهید التماسعلی تاران از خاطرات خود با این شهید چنین میگوید: فهميدم چرا اين حرف ها را زد، آخر بعد از شهادتش ديگر هيچ اميدي نداشتم بقدري افسرده و ناراحت بودم كه مدتها خودم و بچه ها از خانه بيرون نرفته بوديم با اينكه پيشمان نبود اما نگرانمان بود.
شهید داود سلطانی در وصیتنامه خود مینویسد: نماز وحدت جمعه را هر چه با شكوهتر به جا بياوريد كه دشمن از نماز دشمنشكن شما به لرزه مىافتد و با مشت بر دهان ياوهگويان امپرياليسم آمريكا بزنيد.
شهید غلامرضا فتحی در وصیتنامه خود می گوید: برادران خوبم هوشيار و آگاه باشيد دشمنان اسلام در كمين شماها است كه اميد آينده رهبر هستيد خط امام را سر منشا راهتان قرار دهيد.
عل برادر شهید مظاهر علیمحمدی از برادر خود چنین خاطرهگویی میکند: او در زمانی پا به دنیای هستی گذاشت که پدرش در آن دوران، با زحمات فراوان لقمه نانی حلال ( به وسیله کار وفعالیت های شبانه روزی درآسیاب های سنتی آن زمان) به دست آورده و زندگی ساده ای را با تنها همسر خود سپری می کرد .
شهید جعفر رجبی در وصیتنامه خود مینویسد: كور دلان بدانند كه مرگ حق بوده است و مرا از شهادت باكى نيست كه ما راهمان را آگاهانه انتخاب كرديم و راه اسلام را در پيش گرفتيم.
مادر شهید جمشید بیگدلی از فرزند برومند خود چنین روایت میکند: بهش گفتم جمشید دوست دارم عید امسال تو هم کنارم باشی.می گفت مامان مطمئن باش من تا سه روز قبل از عید کنارتم. بعد از کلی حرف زدن انقدر بالای سرش بودم تا خوابش برد.