خاطرات - صفحه 81

خاطرات

دفتر خاطرات - ترنم معنا

نوید شاهد: بيست دستور اخلاقي از حضرت حجت الاسلام والمسلمين سيدعلي اكبر ابوترابي، خطاب به اسراي ايراني در اردوگاه رژيم بعث عراق 1- پاك باش و خدمتگزار 2- در اصلاح نفس بكوش !...

دفتر خاطرات - «اسارت»

نوید شاهد: در حال دويدن بودم كه متوجه تپه رملي شدم كه در نزديكي ام بود. به سمت تپه دويدم. ميدانستم كه تانك در رمل از حركت خواهد ايستاد. اما راننده تانك متوجه قصد من شد؛ با سرعت از كنارم گذشت و راه تپه را بر من بست.

دفتر خاطرات - مردي از تبار عشق

نوید شاهد: آيا كسي هست كه ابوترابي اين سيد از تبار نور را نشناسد و يا از اوصاف عارفانه او كه هرگز بي‏عمل نبوده نشنيده باشد و عبرتي جانانه نگيرد.

دفتر خاطرات - ام ابيها و ام الائمه (س)

نوید شاهد: مرحوم حاج سيدعلي اكبرابوترابي (ره) خداوند به آبروي ائمه اطهار(ع) به خصوص فاطمه اطهر(س) همه ما را از پيروان حقيقي آن حضرت محسوب بدارد. سوره شريف كوثر شأن نزولش درباره حضرت فاطمه (س) است.

دفتر خاطرات - قلب انسان در مشت ابوترابي

نوید شاهد: يكي از نمايندگان صليب سرخ به نام «ميشل» كه هر 45 روز تا دو ماه يكبار براي بازديد و گرفتن آمار اسرا به اردوگاه مي آمد،بسيار مؤدبانه در كنار آقاي ابوترابي مي نشست و غرق در سخنان ايشان مي شد.

دفتر خاطرات - عمليات شناسايي

نوید شاهد: براي شناسايي وضعيت استقرار نيروهاي دشمن به فرمان «شهيد دكتر چمران»، به همراه دو نفر از همرزمانم به سمت مواضع بعثيها رفته و 7 كيلومتر از نيروهاي خودمان فاصله گرفته بوديم.

دفتر خاطرات - عهد و پيمان با ضامن آهو

نوید شاهد: مرحوم دايي بنده «آقا سيدعلي علوي» در تهران زندگي ميكردند و ما ساكن قم بوديم. من تازه مدرك ديپلم خود را در رشته رياضي از دبيرستان حكيم نظامي گرفته بودم و پدرم« آيت ا... سيدعباس ابوترابي» مرا علاقمند به ادامه تحصيل در حوزه كردند.

دفتر خاطرات - وفاي به عهد

نوید شاهد: زندگي طلبگي من در مشهد بسيار سخت ميگذشت؛ از آنجايي كه عهد كرده بودم از كسي حتي پدرم كمكي نپذيرم، معيشت سختي داشتم.

دفتر خاطرات - الگوي عملي

نوید شاهد: ورود آقاي ابوترابي به زندان فصل جديدي از آشنايي زندانيان با نسل نوخاسته انقلابي بود. آن زمان انقلابيون مسلمان در زندان در اقليت بودند. ماركسيستها و كمونيستها با كتاب و بحث سعي داشتند تا جوانان بيست و بيست و دو ساله را تحت تاثير خود قرار داده و...

دفتر خاطرات - گلوله هايي كه شليك نشد

نوید شاهد: روز هفتم شهداي فيضيه بود ساعت 5/10 صبح امام را ديدم كه با جمعيتي حدود صد نفر از خيابان به سمت حرم تشريف ميبردند. من هم به آنها پيوستم.

دفتر خاطرات - در كنار امام

نوید شاهد: امام(ره) را به تركيه تبعيد كرده بودند من تصميم گرفتم به همراه يكي از دوستان خود را به نجف برسانم تا شايد بتوانم ارتباطي با ايشان برقرار كنم. لذا به اهواز رفتم و از آنجا به خرمشهر و بالاخره به هر زحمتي كه بود به طور قاچاقي از آب رد شده و از مرز گذشتم و وارد عراق شدم.

دفتر خاطرات - احترام عراقي ها

نوید شاهد: حجت الاسلام ابوترابي اخلاقي عالي داشت و حتي در زمان اسارت خود در اردوگاه شاهد بودم كه نيروهاي بعثي به رغم اعمال شكنجه هاي جسمي و روحي طاقت فرسا در مورد ايشان ، براي وي احترام خاصي قائل بودند.

دفتر خاطرات - مشورت در کارها

نوید شاهد: در يكي از همين تظاهرات ها در خيابان فردوسي ايلام بر اثر تيراندازي مأموران از ناحيه ي پا مجروح مي شود و بدين صورت او يكي از اولين جانبازان انقلاب شد.

دفتر خاطرات - کار برای رضای خدا

نوید شاهد: شهيدعلي به نيروهاي تحت امرش گفته بود، كه شما در اين جا بمانيد تا من ابتدا همراه اين ها بروم و كار شناسايي اين بچه ها را به پايان برسانم و سپس مأموريت خودمان را انجام مي دهيم.

شب شناسايي - منطقه شاخ شمیران

نوید شاهد: برادران اطلاعات- عمليات به فرماندهي شهيد علي بسطامي در منطقه ي شاخ شميران(در كردستان عراق) مشغول شناسايي بودند و دشمن در منطقه ي مذكور، بسيار احساس خطر مي كرد و هر شب خط دفاعي خود را تجهيز مي نمود

دفتر خاطرات - بيا بالا خيس نشي!

نوید شاهد: يك شب به هم راه شهيد علي و شهيد انوري، علي كمال پيمان، عبدالرحمن رحيم پور و حاج يوسف اميدي به شناسايي رفتيم.

دفتر خاطرات - نماز اول وقت

نوید شاهد: سميناري در منطقه برگزار كرده بوديم. بچه ها از گروه هاي مختلف توپخانه در آنجا حضور داشتند.

دفتر خاطرات - ناخالصي عمل

نوید شاهد: گفت: ميدانيد، ناخالص بودن عمل، نقطه شروعي دارد. من نميخواهم اين عمل نقطه شروعي در زندگي من باشد.
طراحی و تولید: ایران سامانه