همسر شهید اقتدار لرستان «کورش بیرانوند» می گوید: زمانی که جنگ شروع شده بود به همسرم گفتم بیا مدتی به روستا برویم تا در امان باشیم ولی او گفت: مگر جان من عزیزتر از جان مردم است. جایی نمی رویم و همین جا میمانیم.
مادر شهید دفاع مقدس ۱۲ روزه «علی بهاروند» میگوید: پسرم عاشق عطر بود و همیشه عطر میخرید. الان هم که وسایلش را بو می کنیم، بوی عطر می دهد. هر سال میلاد حضرت زهرا «س» به من تبریک میگفت و برایم هدیه میخرید.
مادر شهید اقتدار لرستان «محمود زینی وند» می گوید: محمود همه ی امید من بود. خیلی تلاش میکرد. تابستانها در گرما و زمستانها در سرما زحمت می کشید. احترام مرا داشت و سرانجام عاقبت بخیر شد.
مادر شهید دفاع مقدس 12 روزه «امیرحسین طولابی» می گوید: دو برادر من در دفاع مقدس به شهادت رسیدند. گاهی امیرحسین به گلزار شهدا می رفت و سنگر مزار آنها را رنگ میکرد و سنگ های اطراف آنها را رنگ آمیزی می کرد. به کارش افتخار می کرد و با شهدا مأنوس بود که در آخر هم خودش در کنار دو دایی شهیدش دفن شد.
مادر شهید غریب «سیدجلال میری» وقتی پیکر فرزندش را دید، با همان آرامش و ایمان همیشگی گفت: «راضی هستم… همین که استخوانهای فرزندم برگشته، خدا را شکر.» این جملهاش برای همه ما یک دنیا معنا داشت.
خواهر شهید غریب «منوچهر محمدپور» گفت: این اجلاسیه واقعاً بینظیر بود. یاد شهدای ما را زنده کرد و به ما نشان داد که هنوز منوچهر و امثال او از یاد نرفتهاند. این برای ما آرامش بزرگی بود.
معاونت فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان لرستان اقدام به برگزاری مسابقه کتابخوانی با موضوع شهید غریب در اسارت «سیدمصطفی اسماعیل زاده» نموده است.