شهید "علی قنبر نژاد" در بخشی از وصیت نامه اش نگاشته است:" از خدامی خواهم به خاطر خون شهیدان عزیزی که به لقاء الله رسیده اند، به همه ما توفیق دهد که از انحراف از قوانین اسلام، دوری گزینیم و همیشه راه اسلام را، حتی اگر بر خلاف خواست های نفسانی ماست، انتخاب کنیم."
شهید "گودرز نوری" در بخشی از وصیت نامه اش آورده است: مادران و پدران و فرزندان این شهیدان چون قهرمانان صدر اسلام به شهادت ایشان افتخار می کنند و همچون کوهی در مقابل سختی ها ایستاده اند.
شهید "سید رحمان رضوی" در وصیت نامه خود نگاشته است: " و تو، ای ضد انقلاب، بکشیدم که از هر قطره ی خونم سبز شود غنچه های قیام در دل امت مسلمانم و از مرگ در راه هدف چه باک که برحقیم و در راه خدا می جنگیم.
جمعی از رزمندگان تیپ نبی اکرم (ص) در عملیات والفجر 10 با امضای شهادتنامه هم قسم شدند تا آخرین نفس از انقلاب، نظام، ولایت فقیه و ایران و ارزشهای آن پاسداری کنند.
در آستانه فرارسیدن 22 اسفند «روز شهید» حجتالاسلام والمسلمین هادی عسگری مدیرکل بنیاد کرمانشاه ضمن گرامیداشت این روز بزرگ، از شهدا بهعنوان اعتبار، عظمت و اقتدار ایران اسلامی در جامعه جهانی یادکرد.
معاون فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران کرمانشاه:
همسر شهید علی اصغر سیبی گفت:علیاصغر یکبار آنقدر پشت در اتاق فرمانده ایستاد و گفت «اگر من را به عملیات نفرستید استعفا میدهم، و به عنوان نیروی مردمی میروم»که بالاخره فرمانده موافقت کرد.
سایت نوید شاهد استان کرمانشاه ویژه نامه فرمانده شهید" محمد ولی پیامی " که شامل مجموعه ای از زندگی نامه، وصیت نامه، خاطرات شهید و ... را در اختیار کاربران قرار داده است.
ساسان افضلی امدادگر رزمی گردان صف روایت می کند: ((شهید محمد ولی پیامی موقع رفتن در دو قدمي به علت تاريكي مطلق شب از مقابل ديدگان ما محو شد در آن ساعات عرفاني نيمه شب و در حالتي مانند خواب و بيداري سيماي درخشان او در مقابل چشمانم دیدم...))
صفرپيامي برادر"شهيد محمد ولی پیامی" روایت می کند: ((غسل شهادت كرد چهره اش خيلي نوراني شده بود از او پرسيدم كه چرا غسل كردي؟ لبخندي زد و چيزي نگفت سكوت كرد و در آن سكوت جواب هاي زيادي پنهان بود.))
علي طاهري، همرزم شهيد "محمد ولی پیامی "می گوید: ((خمپاره انداز را درون يك دستمال سفيد قرار داده بودند به شوخي به آنها گفتيم نكندگوشت است و مي خواهيد ببريد و كباب كنيد كه شهيد بزرگوار لبخندي زد و گفت « مطمئن باشيد ما اين كباب را بدون شما ميل نخواهيم كرد. ))
پریسا نورایی- جانباز و خواهر دو شهید می گوید:((وقتی مادرم گریه می کرد من هم گریه می کردم. فکر می کردم قلبم درد می کند. دستم زخمی بود، اما بیشتر دلم برای خواهر هایم تنگ بود و مرتب چشمهایم را می مالیدم و گریه می کردم. ))