شهدای البرزی - صفحه 381

شهدای البرزی
پوستر ولادت حضرت معصومه (س)

پوستر / سالروز ولادت حضرت فاطمه معصومه (س) و روز دختر گرامی باد

حضرت فاطمه معصومه (ع) در اوّلین روز ماه ذى القعده سال 173 هـ ق، 25 سال بعد از تولد حضرت امام رضا (ع) در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود...
سالروز شهادت؛

به‌یاد کربلای امام حسین و کربلای ایران/ زندگی و وصیت شهید حسین دهقاندار

پدر و مادر و برادرم ازاینکه مرا ازدست داده اید، هیچ ناراحت نباشید و هیچ منتی درنبودن من برمردم نگذارید چون من در راه خدا به شهادت رسیده ام و همیشه پشتیبان ولایت فقیه باشید و امام و رزمندگان را دعا کنید و هروقت برسرمزار آمدید، گریه نکنید و به یاد کربلای امام حسین (ع) و کربلای ایران باشید.
سالروز شهادت شهیدحسن اصل زعیم

نامه دلتنگی سربازی که در میرجاوه به شهادت رسید / شهیدحسن اصل زعیم

نمی دانید که دلم برای تک تک شما بالخصوص خدیجه و رقیه چقدر تنگ شده و متاسفانه برای این در هنگام آمدن به محل خدمت تا اینها را ندیدیم و ناراحت شده بودم و هر لحظه تک تک شما را در جلوی دیدگانم حس می کنم...
زندگینامه و خاطره ای خودنوشت از شهید علی بیات

شهید علی بیات مردی کوچک با دلاوریهایی بزرگ/ سالروز ولادت

شهید علی بیات در همان سنین کودکی مردی شد که تامین معاش خانواده را بر عهده گرفت و پدری شد برای خانواده ای که پدر را در کودکی از دست داده بودند...
سالروز ولادت شهید رضا پرنیا در اول مرداد

شهیدکارگر کارخانه آجرپزی که در فاو جاویدالاثر شد/ زندگینامه شهید رضا پرنیا

رضا تا ظهر به مدرسه مي رفت و بعد از ظهر در كارخانة آجر يعني در كورة آجر شروع به آجر درست كردن با پدرش می کرد. بعد از سه سال باز هم به تهران بازگشتند و انقلاب شكوهمند جمهوري اسلامي ايران پيروز شد و رضا روزها به مدرسه مي رفت...
سالروز ولادت شهید حسین احدی

خاطره تلخ یک شهید/ خاطره خود نوشت شهید حسین احدی

...خون زیادی از سعید رفته بود او را به بهداری رزمی رساندیم و بعد از پانسمان دکتر به ما گفت که او باید عمل جراحی بشود و او رابه باختران بردیم و دو بار تحت عمل جراحی قرار گرفت. لحظه های سختی بود بعد از دو بار عمل تیر را از سر او بیرون اوردند. این یک خاطره تلخ بود.
ولادت شهیدی از جنس فتح خرمشهر

سفارش مسئول انتظامات قرارگاه نصر به خواهر و برادر کوچکش/ نامه های شهید آقابزرگ آقاجان نژاد

برادرم رضا سلام برسانید و به او بگویید که درسش را نه برای خودش بلکه در راه اهداف انقلاب اسلامی ادامه دهد زیرا او و بقیه دانش آموزان امید و آینده این انقلاب هستند به خواهرم رقیه بگویید که او نیز درسش را به نحو احسن ادامه دهد و همواره در راه حفظ حجابش کوشا باشد ...
خاطره و زندگینامه شهیدمحمد حسن حبشه

چند رویای ناب از شهیدی که پیکرش زیر باران گلوله در حاج عمران ماند/ بروایت مادر

سلام و احوال پرسی کرد و خودش را همرزم محمد حسن معرفی کرد. امانتی محمد حسن کیفش و ساعتش را برای ما آورده بود. به گفتم پس حسن چی شد؟ گفت: حسن شهید شد ما نتوانستیم پیکرش را بیاوریم مثل باران گلوله و ترکش می بارید. وسایل دیگر حسن مثل بغچه و وصیتنامه اش هم در سنگر ماند و بدست عراقیها افتاد. خلاصه از محمد حسن چیزی به دست ما نرسید جز کیف جیبی و یک قران و یک ساعت و هشتصد تومن پول که همرزمش برای ما آورد...
طراحی و تولید: ایران سامانه