شهدای البرزی - صفحه 339

شهدای البرزی
در سی و پنجمین سالروز شهادت منتشر می شود؛

شهید «سیروس الدین آطاهریان»: در جبهه آیه های قران را به چشم می بینید

پدر جان! شما به مادرم بگو که انسان در کجا رشد می کند، به خدا انسان خیلی چیزها را در جبهه می بیند. تمام آیه قرآن را به چشم می بیند. مادرجان! جوانانیاز من رشیدتر بودند که در میان ما نیستند آنها به خدای خود و به آرزوی خودرسیدند. آیا آنها پدر و مادر نداشتند؟
در سالروز شهادت منتشر می شود؛

نگاهی به زندگی شهید «سیروس الدین آطاهریان»

به مدت سه ماه شانه بر شانه پدر در خونین شهر و شلمچه در مقابل دشمن تجاوز گر سینه سپر کرده و دلیرانه جنگید و سرانجام در جریان در گیری شدید با دشمن بعثی در محاصره خرمشهر، در تاریخ دهم اردیبهشت سال 61، در اثر اصابت ترکش خمپاره جان به جانان تقدیم نمود و در حالیکه پدرش «تاج الدین آطاهریان» نیز در همان روزهای خونین در بیابان های سوزان عشق ( شلمچه) شهید شده بود.
در سالروز شهادت منتشر می شود؛

اسناد / دستخط به یادگار مانده از شهید «ذبیح اله طهماسبی»

شهید گرانقدر «ذبیج اله طهماسبی« فرزند «خیراله» به تاریخ پانزدهم دیماه 1341، در «شهربابک» از توابع استان کرمان دیده به جهان گشود. وی پس از سپری کردن دوران کودکی در آغوش گرم خانواده در سن هفت سالگی به مدرسه رفت و شروع به تحصیل نمود و موفق به اخذ دیپلم تجربی گردید.
در سالروز شهادت منتشر می شود؛

نامه به یادگار مانده از شهید« ذبیح الله طهماسبی» ؛ به یاد محفل دوستی

جدا جای شما و علی ­الخصوص آن جمعی که آن شبها در مدرسه در کنار هم بودیم خالی است. هر موقع یاد آن روزها می­ افتم حسرتش به دلم می­ ماند که کاش می­ شد یکبار دیگر آن محفل تشکیل می شد.
در سالگرد شهادت شهید « ولی اله محمد صفاری»

پرواز روح در سایه‌سار تقوا و توکل به خدا

تقوا پیشه کنید تا رستگار شوید و به حدی تقوا را در رفتار و گفتار خود نمایان کنید که به حد وسواس برسید و از گناه کردن بپرهیزید و با تقوا و توکل به خدا یک حصاری دور خود بکشید که گناه در آن نفوذ نکند و روحتان پرواز نماید.
در سالروز شهادت شهید « عباس حشمی پور» منتشر می شود؛

عاشقانه ای برای همسر از پشت خاکریز جبهه

مي دانم دلت برايم تنگ شده خوب اين نعمت الهي است من هم همين طور دلم براي تو و ليلا خيلي‌، خيلي تنگ شده ولي وقتي دزدي به اين بي‌شرفي مي‌آيد و مملكتي را به خون و آتش مي‌كشاند بايد جلويش ايستاد و پدرش را در آورد. خيلي خيلي خيلي دوستت دارم. ما ممکن است چند ساعت ديگر به جبهه براي حمله اعزام بشويم و خاك ميهن عزيزمان را از لوث وجود كفار بعثي پاك كنيم.
در سی و ششمین سالروز شهادت منتشر می شود؛

شهید « عباس حشمی پور»: تسلیم در برابر دشمن عین ذلت است

تسلیم در برابر دشمن عین ذلت است و من کوشیده ام تا تابع حق باشم و در جبهه خودسازی و شهادت باشم اما آن کسانیکه من به هر ذلتی میدهند تا زندگی حیوانی خود را ادامه بدهند آنها مردگان و پلید و خاموش تاریخ هستند پدرو مادرم نخواهید که من جزواین دسته باشم بنابراین به جبهه می روم.
در آستانه روز پاسدار در گفتگوی اختصاصی با همسر فرمانده شهید «مقتدا رضاخانی» چنین مطرح شد؛

مقتدا «پاسدار واقعی» انقلاب و میهن بود

امثال مقتدا پاسدار واقعی انقلاب و میهن بودند. مقتدا خیلی به سپاه پایبند بود و به خاطر دارم که روزی که داشت برای آخرین بار اعزام می شد یک چمدانی را آورد که لباس های فرم سپاه توی اون بود. گفت: این لباس ها مستعمل است اگر این ها رو دور ریختی حواست باشد آرم سپاه رو بیرون نیندازی. به شدت این ارگان و اهدافش برای مقتدا با ارزش و مقدس بود. این تقدس ظاهری نبود ما حتی عقدمون با لباس فرم سپاه بود.
در سالروز شهادت شهید «قربانعلی بورقی» منتشر می شود؛

مهر تایید مادر بر شهادت فرزند؛ سعید جان خسته نباشی

برادرم روي سعيد را كنار زد و گفت: خواهر ببين سعيدت چه شده و من همين كه سعيد راديدم گفتم: سعيدجان! خسته نباشي و بعد صورتم را كنار صورتش گذاشته و روي او را بوسيدم و بعدخداي راشكركرده وگفتم: خدايا! اين هديه را ازخانواده مابپذير.
در سالروز زمینی شدن شهید «رضا شیرازیان» منتشر می شود:

تاملی بر وصیت نامه نورانی شهید سلحشور « والفجر چهار»

وقتى من مى بينم هزاران زن و كودك بى گناه كشورمان زير بمباران هاى صهيونيست هاى غاصب جان مى سپارند و در آفريقا روزانه چندين تن انسانهاى بي گناه بر اثر تبعيض نژادى امپرياليست هاى كثيف از گرسنگى جان مى‌دهند ولى هيچ انسانى، هيچ زبانى و هيچ عملى از آنها حمايت نمى كند.
در سالروز ولادت شهید منتشر می شود؛

گذری بر زندگی شهید« نصیر خان بابایی» : به خدا رستگار شدم

زمانيكه خون از سر و دست و صورت ايشان جاري شد مي گفت : به خدا رستگار شدم شربت شهادت را بالاخره نوشيدم.
قهرمان تولدت مبارک!

نگاهی به گالری عکس شهید «بیژن پیکانی حیرتی»

دلیری و رشادت از بدو تولد با او آمیخته بود و در حالیکه نوجوانی محصل و پانزده سال بیش نداشت با غیرتمندی پا به عرصه جهاد و شهادت نهاد و دلاور مردانه همچون رزمنده ای رشید و جان بر کف به مصاف دشمن بعثی رفت.
در سالروز ولادت شهید «بیژن پیکانی حیرتی» منتشر می شود؛

سیری درحیات و کلام طیبه شهید پانزده ساله

اگر شهید می شوم در راه خدا شهید شوم هر جا هستم خیلی خوشحال هستم که با «حبیب ابن مظاهرها» و «علی اکبر ها» همسفر هستم و این راهی است که خودم انتخاب کردم و این راه، راه حسین است.
در سالروز عروج شهید منتشر می شود:

مادرانه ای از شهید « منوچهر قره پاشا»: خیلی دلم برایت تنگ شده است

در یکی از روزهای نزدیک به شهادتش بود که من در اداره بودم. دلم خیلی هوایش را کرده بود اتفاقا به من زنگ زد و گفتم که منوچهر جان! خیلی دلم برایت تنگ شده است. کاش می شد که به مراغه منتقل شوی و این هفت ماه باقی مانده را در مراغه بگذرانی و من تو را ببینم.اما برای من هفت ماه مراغه و اینجا، زمان و مکان معنی ندارد من تا آخر جنگ ایستاده ام و تا این نامردها را از خاک کشورم بیرون نیاندازم محال است که دست بردارم.
در سالروز عروج آسمانی شهید منتشر می شود؛

فرازی از زندگی شهید ارتشی « محمد رضا اسفندیاری»

پس از پيروزي انقلاب اسلامي و با تشكيل ارتش او نيز همانند ديگر برادران خويش لباس مقدس سربازي را به تن كرد و به ارتش جمهوری اسلامی این ارگان پر افتخار که جایگاه انسانهایی فرهیخته و وارسته و دلاور می باشد، پیوست.
در سالروز ولادت شهید منتشر می شود؛

خاطره خود نوشت از شهید «محمد عبدالملکی» ؛ به سوی گمشده /بخش سوم

هاله عظيمي از غم فضاي اردوگاه را درخودگرفته بود. از درختان اردوگاه غم مي باريد. چادرها گويي با ماسخن مي گفتند: آري! دوستانتان كه موقع رفتن باهم بوديدحال پس آنها كجاهستند؟!! آري! برادربا تمام شرمندگي قدم مي زديم تا به چادرخودمان رسيديم.
در سالروز زمینی شدن شهید منتشر می شود:

خاطره خود نوشت از شهید «محمد عبدالملکی» ؛ به سوی گمشده /بخش دوم

بچه ها همديگر را بغل مي كردند و با گريه با هم سخن مي گفتند. همين طور با بچه ها روبوسي مي كرديم وحلالي مي گرفتيم كه چشمم به مصطفي افتاد. ديگرهيچي نفهميدم. دست ها جلو آمد و به حال دست دادن و آن چنان همديگر را دربغل گرفته بوديم و فشار مي داديم كه گويي مادربچه اش رادربغل گرفته و مي بوسد. اشك ها شروع كردندبه سخن گفتن فقط گريه مي كرديم.
در سالروز زمینی شدن شهید منتشر می شود:

خاطره خود نوشت از شهید «محمد عبدالملکی» ؛ به سوی گمشده /بخش اول

آري! روزها در مركز به خوشی مي گذشت و گاهي آن قدر در بعد معنوي پيش مي رفتم كه روزهاي متمادي روزه مي گرفتم و شبي يادم هست كه باسه تا از برادران ديگر بلند شديم براي ادای نماز شب البته آن زمان هنوز از متن و درون اين نمازخبري نداشتيم.
در سالروز زمینی شدن شهید منتشر می شود؛

طراحی هایی زیبا با ذوق و قلم شهید «محمد عبدالملکی»

شهید گرانقدر «محمد عبدالملکی» فرزند «رضاقلی» در چهارم اردیبهشت 1346، در شهر کرج چشم به جهان گشود و وی تحصیلات خود را تا دوم دبیرستان ادامه داد و به عنوان رزمنده ای دلاور پا به عرصه دفاع مقدس نهاد و دلاوریهای او بر صحنه های «شلمچه» حک شد.
در سالروز ولادت شهید «محمد عبدالملکی» منتشر می شود؛

« غوطه ور در وادی عشق »

ديده ايم و شنيديم كه آن بسيجى دريا دل، جسم پاك و مطهرش را بر روى باتلاق‌ مى اندازد تا برادران ديگر از روى آن بگذرند تمام اينها چيزى را جز عشق به وصال دوست را نشان نمى دهد.
طراحی و تولید: ایران سامانه