دفاع مقدس - صفحه 391

دفاع مقدس

خاطرات پرتقالی (12)؛ گواهینامه فرغون

توی سپاه گلوگاه مستقر بودیم. با خودم گفتم یک کم سر به سر بچه ها بگذارم تا خستگی شان در برود. وارد آسایشگاه شدم و خیلی جدی گفتم: - بچه ها! بین شما کسی هست گواهینامه رانندگی داشته باشد؟

سردار لشکر 41 ثارالله

چه هنگامۀ زیبا و عجیبی بود؛ دوران هشت ساله و شکوهمند دفاع مقدس. که ده ها پیرمرد غیور و جان بر کف شبیه حبیب ابن مظاهر را در دل خود داشت.
خاطرات زنان در دفاع مقدس/

من عطر فرزندانم را در این لباسها می بویم

روایت زیر بیانگر حضور زنان در دفاع مقدس و کمک های فراوان آن ها در پشت جبهه را بازگو می کند.
پرسش ها و پاسخ ها

چرا ایران قطعنامه 514 را در 21 تیرماه 1361 رد کرد؟

ایران به دنبال یک صلح پایدار در منطقه بود در حالی که قطعنامه 514 شورای امنیت هیچ نگاه جدی به صلح و لوازم آن نداشت. در بندهای شش گانه این قطعنامه هیچ اشاره ای به تعیین متجاوز، تنبیه متجاوز و پرداخت غرامت نشده بود.
خاطرات زنان در دفاع مقدس/

دفاع سرنوشت ساز

زنان‌ ایرانی ‌در طی‌ هشت سال جنگ‌ تحمیلی ‌با پیروی‌ از مکتب ‌عاشورا و پیام‌ رسان ‌آن ‌حضرت زینب ‌کبری ‌(س‌) حماسه‌های ‌فراموش‌ نشدنی ‌آفریدند. خاطره ای کوتاه از حماسه های زنان دفاع مقدس را با هم مرور می کنیم.
خاطرات زیبایی از جانباز محمد یحیایی برگرفته از کتاب دیدار با آفتاب

خاطراتی از جانباز معزز محمد یحیایی

اين همه در مقابل دلتنگي‌ام براي ياران سفر كرده هيچ است.

خاطرات پرتقالی (11)؛ قول مساعدت از استاندار!

از هواداشتن آقا مرتضی معلوم بود که این هوا داشتن، با آن هوا داشتن ها فرق دارد. گرای حرفش راگرفتم. با چند تا از فرماندهان گردان و گروهان به استقبال استاندار وقت- مرتضی حاجی- و همراهان او رفتیم.

عراقی‌ها به زولبیای نذری هم رحم نکردند

ماه مبارک رمضان فرا رسیده بود. به جز عده‌ معدودی که سخت مریض بودند، همه روزه می‌گرفتند. بچه‌ها تمام شب را به دعا و مناجات می‌پرداختند. شب زنده‌داری‌های ماه مبارک، اجر ویژه‌ای هم داشت و آن شانس بیرون رفتن از آسایشگاه بود.

شهید عباس بابایی: مساله اصلی جنگ است

به همراه تیمسار بابایی در قرارگاه امام حسین (ع) هویزه بودیم، روزی یکی از ناخداهای نیروی دریایی به قرارگاه آمده بود. بابایی با لباس بسیجی و سرتراشیده در کناری سر به زیر انداخته بود و ناخدا او را زیرچشمی نگاه می کرد.

پنج شهید گمنام دفاع مقدس در جنوب شرق تهران تشییع می شوند

همزمان با شب‌های قدر مردم جنوب شرق تهران میزبان پنج شهید گمنام دفاع مقدس خواهند بود.

خاطرات پرتقالی (10)؛ شوخی حاج کاظم

ادامه ی عملیات کربلای 5 در شلمچه، نزدیک کارخانه ی پتروشیمی مستقر بودیم. قرار بود گروهان ما در همین قسمت عمل کند، ولی از بس فرماندهان گروهان و دسته، بچه ها را در این چند روز، این طرف و آن طرف کشاندند، بچه ها حسابی خسته و درمانده بودند.

«نقش اسد‌آباد همدان در دفاع مقدس» نوشته می‌شود

علی رستمی در حال نگارش کتابی با موضوع «نقش اسد‌آباد همدان در دفاع مقدس» است و تاکنون توانسته با 50 رزمنده اسدآبادی در این باره گفت‌و گو کند.
امروز/

نمایش مستند «صدای سکوت» با موضوع عکاسان هشت سال دفاع مقدس

فیلم مستند «صدای سکوت» در خانه هنرمندان ایران به نمایش درمی‌آید.

روح عبادت از نگاه شهید مجتبی هاشمی

او می گفت: روح عبادت، امر به معروف و نهی از منکر است»
خاطرات زنان در دفاع مقدس:

«رویت حس شهادت» به روایت «از چنده لا تا جنگ»

نه خون داشتیم، نه شرایط نگهداری آن را. به همین دلیل نمی توانستیم خونی را که از بدنش تخلیه می شد، جاگیزین کنیم. خوب نگاهش کردم، شاید بیست و دو سال داشت. جوان خوش سیمایی بود...
پرسش و پاسخ ها

رفتار عراقی ها با اسیران ایرانی در اردوگاه ها چگونه بود؟

ایران و عراق هر کدام از همان سال های اوایل جنگ یکدیگر را متهم به بدرفتاری و حتی کشتن اسیران جنگی کردند. به عنوان مثال جمهوری اسلامی ایران در 25 آذر 1360 طی یادداشتی که برای دبیر کل سازمان ملل متحد ارسال کرد.

ورزش پهلوانی و شوخی های رزمندگان پشت خاکریزها

ورزش باستانی در سنگر مهر و دوستی که ضرب آن با قابلمه و میل و تخته شنای آن تفنگ و کباده آن قبضه آرپی جی است. و شوخ طبعی های رزمندگان که روحیه بالای آنان را در جبهه های حق علیه باطل نشان می دهد.
پرسش و پاسخ

عراق مهمات و نیازهای تسلیحاتی خود را از کدام کشورها تامین می کرد؟

یکی از مهم ترین کشورهایی که تسلیحات عراق در طول جنگ را فراهم می کرد، اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. هم به دلیل قرارداد 15 ساله نظامی عراق و شوروی و هم به دلیل نزدیکی عراق به این کشور، اتحاد جماهیر شوروی سابق بخش اعظم نیاز تسلیحاتی عراق را تامین می کرد.

خاطرات پرتقالی (9)؛ عاقبت نه گفتن

بعد از عملیات والفجر 8 بود. پیراهن عراقی خوشگل و شیکی به شعبان علی رسید. چه جوری و چه طوری را نمی دانم. عادت نداشتم مثل بعضی ها که تا چشم شان به لباس و شلوار شیک و اتو کشیده توی سنگرهای عراقی می افتاد، آن ها را یادگاری بردارم.
خاطرات زنان در دفاع مقدس

بی قرار «خاطرات مریم امجدی»

خرمشهر هنوز سرپا بود و نیروها مقاومت می کردند، اما زور دشمن می چربید.
طراحی و تولید: ایران سامانه