قسمت سوم خاطرات شهید «ابوالقاسم دهرویه»
همرزم شهید «ابوالقاسم دهرویه» نقل میکند: «از من پرسید: من زنده میمونم؟ گفتم: حتماً زنده میمونی. تا چند دقیقه دیگه بچههای امداد میرسن و تو رو میبرن عقب. لبخندی روی لبش نشست. گفت: آقا به من گفته که شهید میشم.»