قسمت دوم مصاحبه با خواهر شهید اسداله میرزایی
خواهر شهید اسداله میرزایی در خاطرهای روایت میکند: «روزی که می خواست به جبهه برود. مادرم قرآن و آب آورد. همه خیلی گریه کردیم. در کنار خانه پدر نهر آبی جاری بود. برای اینکه ما اشک او را نبینیم از آن آب به صورتش زد و...» قسمت دوم مصاحبه با خواهر این شهید بزرگوار را در نوید شاهد ببینید.