همسر شهید «نصرالله تفضلی» نقل میکند: «دو روزی بود که بستری شده بود. نفهمیدم چطور خودم را رساندم بیمارستان. همه جایش باندپیچی بود. حسرت یک ناله را به دلم گذاشت. فقط میگفت: خرمشهر! خرمشهر چی شد؟»
همسر شهید «نصرالله تفضلی» نقل میکند: «او و کمکخلبانش هر دو در آتش میسوزند. نصیریرادفر همان لحظه به شهادت میرسد. او زخمی میشود و در بیمارستان سوانح و سوختگی تهران بستری میگردد. راه میرود، افسوس میخورد و میگوید: «گفته بودم نصیری زودتر از من شهید میشود.»
برادر شهید «نصرالله تفضلی» نقل میکند: «جانماز را از توی داشبرد ماشین درآورد و گفت: نماز میخونیم و بعد راه میافتیم. قرآن همیشه توی داشبرد ماشینش بود. فرصتهایی که پیش میآمد قرآن میخواند.»