خاطرات شفاهی جانبازان:
اسماعیل زکاوت جانباز ۵۰ درصد جنگ هشت ساله دفاع مقدس میگوید: یادم می آید اولین باری که تصمیم گرفتم به جبهه بروم همسرم زمانی که مطلع شد خیلی بیتابی میکرد و من از بیتابی او ناراحت شده بودم. و به او قول دادم که از رفتم صرف نظر میکنم. فردای آن روز هر چه فکر کردم نتوانستم خودم را قانع کتم که به جبهه نروم. وقتی به جبهه اعزام شدم و آنجا را دیدم متوجه شدم که محل خدمت جبهه است نه ماندن در شهر.