خاطرات شهید غلامعلی میرحاج

آخرین اخبار:
خاطرات شهید غلامعلی میرحاج
قسمت سوم خاطرات شهید «غلامعلی میرحاج»

انگار لباس شهادت بر تنش بود

دوست شهید «غلامعلی میرحاج» نقل می‌کند: «عملیات الی بیت‌المقدس، در منطقه دارخوئین دنبال پسرعمویم می‌گشتم. در این بین غلامعلی را دیدم. لباس بسیجی تمیز و چفیه دور گردنش همراه با بوی خوش عطر، آن هم میان آن همه خاک، خاکریز و چادر رزمنده‌ها باعث تعجبم شد.»
قسمت دوم خاطرات شهید «غلامعلی میرحاج»

برای ظهور امام زمان دعا کنید

همسر شهید «غلامعلی میرحاج» نقل می‌کند: «باز هم دلم برای دیدنش پر می‌کشید. این بار سراغ وصیت‌نامه‌اش رفتم. آن را باز کردم. خط به خطش بوی او را می‌داد. انگار خودش هم پیشم آمد. نوشته بود: برای نزدیکی ظهور امام زمان دعا کنید!»
قسمت نخست خاطرات شهید «غلامعلی میرحاج»

به عهدی که با امام بست، وفا کرد

خواهر شهید «غلامعلی میرحاج» نقل می‌کند: «از زیر پیراهنش عکسی را بیرون آورد. آن را روی دیوار اتاق نصب کرد و گفت: قسم به جدت! تا خون در رگ‌هام است با دشمنانت می‌جنگم.»
طراحی و تولید: ایران سامانه