خاطرات شهید محمدرضا نجاریان

خاطرات شهید محمدرضا نجاریان
قسمت دوم خاطرات شهید «محمدرضا نجاریان»

آرزوی شهادت؛ تنها خواسته‌ای که فقط خدا شنید

مادر شهید «محمدرضا نجاریان» نقل می‌کند: «آخرین باری که می‌خواست بره جبهه، جور دیگری شده بود. شور و هیجان خاصی داشت؛ به من گفت: حاج خانم! حلالم کن! این دفعه خیلی بهم می‌رسی! خبریه؟ گفتم: نه مادر! چی بگم! تو داری می‌ری! معلوم نیست کی برمی گردی! اما خداحافظی‌اش هم با دفعه‌های قبل فرق می‌کرد.»
قسمت نخست خاطرات شهید «محمدرضا نجاریان»

«محمدرضا»، نگهبان مهربان خواهر تا لحظه شهادت

خواهر شهید «محمدرضا نجاریان» نقل می‌کند: «دوم راهنمایی بودم که شهید شد. تو این سن همیشه می‌گفت: وقتی بیرون می‌ری، زیر چادر روسری بپوش! من گاهی لج می‌کردم و می‌گفتم: روسری‌ام گم شده! اما او می‌گفت: خواهر! بهانه درنیار! باید پوشیده باشی!»
طراحی و تولید: ایران سامانه