در قسمتی از کتاب «حلِمای حرم» که خاطرات شهید مدافع حرم «میثم نجفی» است، میخوانید: «میثم برای من و پدرش احترام ویژهای قائل بود. وقتی از ماموریت برمیگشت، پیشانی و دست و پای مرا میبوسید و اینطور ادای احترام میکرد. پدرش را همیشه تکریم میکرد و برای او هم سنگ تمام میگذاشت. یک ماشین داشت که به خاطر واریز پول به پروژه مسکن مجبور شد آن را بفروشد و یک سال بیشتر زیر پایش نبود. اما همان یک سال جایی نمانده بود که ما را نبرده باشد. از شهرهای زیارتی گرفته تا مکانهای تفریحی و مهمانی و... میثم در همهی کارها بعد از رضایت خدا، در پیرضایت من و پدرش بود.»