قسمت دوم خاطرات شهید «محمدرضا نجاریان»
مادر شهید «محمدرضا نجاریان» نقل میکند: «آخرین باری که میخواست بره جبهه، جور دیگری شده بود. شور و هیجان خاصی داشت؛ به من گفت: حاج خانم! حلالم کن! این دفعه خیلی بهم میرسی! خبریه؟ گفتم: نه مادر! چی بگم! تو داری میری! معلوم نیست کی برمی گردی! اما خداحافظیاش هم با دفعههای قبل فرق میکرد.»