خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۲۲»
شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود مینویسد: «سیاهی از زمین رخت بر بسته بود و همه جا روشن بود تا آماده شدیم. خورشید هم از پشت کوههای بلند بیرون آمد و اشعههای زرین خود را بر روی زمین پهن کرد، انگار خورشید داشت لبخند میزد، خیلی صبح زیبا و منظره دل انگیزی بود.» قسمت بیست و دوم خاطره خودنوشت این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.