خاطرات شهید محمود عزیزی وامرزانی

خاطرات شهید محمود عزیزی وامرزانی
قسمت دوم خاطرات شهید «محمود عزیزی‌وامرزانی»

گهواره‌ای برای یادگاری از پدری که می‌دانست رفتنی است

دوست شهید «محمود عزیزی‌وامرزانی» نقل می‌کند: «گفت: با این وضعیت جنگ، خدا عمری بده که فرزندم را ببینم! ولی فکر کنم هم دیگه رو نمی‌بینیم. می‌خوام لااقل یک یادگاری از خودم براش باقی گذاشته باشم. بهش بگین: گهواره رو بابات برات درست کرده و خیلی دوست داشت تو رو ببینه.»
قسمت نخست خاطرات شهید «محمود عزیزی‌وامرزانی»

شیرینی تولدی که با عطر شهادت جاودانه شد

همسر شهید «محمود عزیزی‌وامرزانی» نقل می‌کند: «بعد از شنیدن خبر تولد فرزندمان، درحالی‌که برای عملیات والفجر هشت به خط مقدم می‌رفت، کام دوستانش را با چند حبه قند شیرین کرده بود. به آن‌ها وعدی ضیافت و دادن شیرینی را بعد از بازگشت از جبهه داده بود، اما شهد شیرین شهادت کام خودش را شیرین کرد.»
طراحی و تولید: ایران سامانه