رئیس اداره فرهنگی و تبلیغات بنیاد شهید و امور ایثارگران خوزستان گفت: آیین «شکوه ایثار» تکریم همسران و مادران شهدا روز چهارشنبه ۱۲ آذرماه در حرم علی ابن مهزیار اهوازی برگزار میشود.
شهید «سیداسدالله آذری» در وصیتنامهاش مینویسد: «برادرانم از شما میخواهم که راه و روش امام حسین (ع) و ادامه دهید و خواهرانم حجاب خودتان را حفظ کنید و پیام خون شهیدان را زینبوار به گوش مردم جهان برسانید.»
شهید «مهراب آقایی» در وصیتنامهاش مینویسد: «به خدمت سربازی رفتم تا دِینم را نسبت به اسلام و وطن ادا کرده باشم، من با جان و دل خوشحالم که علیه باطل میجنگم.»
شهید «عبدالمحمد پیش بین» پس از گذراندن ششم ابتدایی به دلیل اینکه تنها فرزند خانواده بود به یاری پدر شتافت و با کار سخت و طاقت فرسای کشاورزی به تامین معاش پرداخت و عصای دست پدر شد.
سیدرضا حسینی مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران خوزستان در یادداشتی همزمان با بزرگداشت هفته کتاب و کتابخوانی در یادداشتی نوشت: نشر کتب خاطرات شهدا، پلی میان گذشته و آینده است؛ باید با ترویج و مطالعه این آثار، نام و راه شهدا را زنده نگه داریم و چراغ راهی برای نسل جدید باشیم.
معاون توسعه مدیریت و منابع استانداری خوزستان گفت: در نظام جمهوری اسلامی که یک نظام مردمسالاری دینی است بر اساس تعالیم اسلامی، شهادت جایگاه والایی دارد که باید همواره پاس داشته شود.
شهید «محمدحسین احمدزاده» در ایام مرخصی بیکار نمینشست و اقدام به تهیه مواد غذایی برای رزمندگان اسلام مینمود و روستا به روستا به تبلیغ و جمع آوری نیرو جهت اعزام به جبههها میگشت.
علوی گفت: نهضت تاریخ شفاهی خوزستان یکی از مهمترین پروژههای تاریخ انقلاب در حوزه دفاع مقدس است که با توجه به شرایط سنی و جسمی عزیزان رزمنده با شتاب بیشتری در حال انجام است.
شهید «مجید بقایی» به اتفاق چند تن از فرماندهان با دو دستگاه جیپ جهت شناسایی منطقه به طرف محل مورد نظر حرکت کردند، در طی مسیر مشغول تلاوت قرآن سوره والفجر بود، خمپاره دشمن به آنها اصابت کرد و بدین سان عاشقانه و خالصانه به سوی پروردگار خویش پرواز کرد و به درجه قرب و رضوان الهی دست یافت.
شهید «منوچهر آصفی» در وصیت نامه اش مینویسد: «اسلام انقلابیترین مکتب است من این را لمس کردهام به خصوص در این چند روز آخر و خمینی کبیر مردی است که تاریخ هرگز این چنین مردی را به خود ندیده است.»
شهید «علی رضا رمضانی» هر روز پس از اتمام کلاس درس همراه با برادر بزرگترش در حمل آجرهای خام از میادین خشت زنی تا به پای کوره پدر را یاری میکرد، تا این که در سال ۱۳۵۲ خانوادهاش بنا به مقتضیات زندگی به شهر شوش هجرت نمودند.
شهید «قربان ناصری» همیشه نمازش را به موقع میخواند و عادت داشت بعد از نماز چند آیه از قرآن را تلاوت کند و قسمت زیادی از آن را حفظ کرده بود، به مطالعه کتابهای غیر درسی بسیار علاقه داشت و هیچ وقت نمیگذاشت ساعتی از وقت گرانبهایش هدر رود..
شهید «نادر سیلانی» یک ماهی گیری بود که روزها به کنار کرخه میرفت و با صید ماهی چرخه زندگی خود را تأمین میکرد و با فضای جنگل و کرخه کاملاً آشنا بود و عین کف دستش با جنگل و کرخه آشنایی داشت. در روزهای آغازین جنگ در شناسایی و توجیه نیروهای سپاه نسبت به موقعیت کرخه با دشمن کمک مؤثری به نیروهای خودی کرد.
شهید «علی شجاعی» در وصیت نامه اش مینویسد: «ای برادران اگر موقعیتی به دست آوردید خود را خدمتگزار مردم بدانید و از هر کوششی دریغ نداشته باشید چرا که همه انقلاب و نظام برای خدمت به مردم و عظمت اسلام است.»
شهید «محمد خون زر» در وصیت نامه اش مینویسد: «امیدوارم که با خون خودم بتوانم خدمت کوچکی به اسلام بکنم و خدا و امام زمان (عج) و نایب بر حقش امام خمینی (ره) را از خود راضی کنم.»