از شهید جنگ ۱۲ روزه «مهدی قهرمانی» روایت شده است: آتش دشمن سنگینتر میشد، خبر رسید که برای اعزام آماده باشید. اما مهدی غیبش زده بود، یکی داد زد: «کجا رفت باز؟ نکنه رفته با نامزدش حرف بزنه.» آن یکی در جوابش گفت: «نه بابا چند روز دیگه عقدشه. از حالا رفته گل بچینه.»