همسر شهید «امیر مرادینسب» نقل میکند: «بغضش ترکید و گفت: من خوبم ولی دوستم... و گریه کرد. گفتم: دوستت چی؟ گفت: با هم بودیم. دوستم تیر به چشمش خورد و شهید شد.»
پدر شهید «قربانعلی مرادینسب» نقل میکند: «گفت: در بیمارستان که بودم به حضرت ابوالفضل (ع) متوسل شدم و ازش خواستم کمک کنه تا یک بار دیگه شما رو ببینم امّا این دیدار آخرمونه. دیگه معلوم نیست همدیگه رو میبینیم یا نه.»