اسارت - صفحه 11

آخرین اخبار:
اسارت

بخشش شهید "ابوترابی" که یک جاسوس را از اعدام نجات داد!

نوید شاهد - «محسن آمریکایی در روز‌های اولیه اسارت بعد از شناسایی حاج‌آقا، نام و مشخصات ایشان را به ماموران عراقی لو می‌دهد و اینکه همین موضوع باعث شکنجه‌های شدید حاج‌آقا می‌شود ...» ادامه این خاطره از شهید "حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد" را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

خاطرات دوران اسارت معصومه آباد به زبان آلمانی چاپ شد

نوید شاهد - کتاب «من زنده‌ام»، خاطرات دوران اسارت معصومه آباد به زبان آلمانی در اتریش چاپ و منتشر شد.

بیهوشی شهید "ابوترابی‌فرد" که به غائله و درگیری اسرا پایان داد!

نوید شاهد - «یک روز بین گروهی از بچه‌های ترک زبان و لر زبان اردوگاه، اختلاف پیش آمده و درگیری و زد و خورد شدیدی بوجود آمد ...» ادامه این خاطره از شهید "حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد" را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

ای کاش هیچ وقت شهید نمی‌شدند!

نوید شاهد - «خبر آوردند حاج آقای ابوترابی به دست مزدوران بعثی به شهادت رسیده است، چند روزی گذشت، ولی از پیکر مطهر ایشان خبری نشد و سرانجام تابوت خالی این عزیز را در قزوین تشییع کردند ...» ادامه این خاطره را از شهید روحانی "حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد" در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

برگزاری جشن انقلاب در اسارت

نوید شاهد - آزاده سرافراز "عباس شهریاری" نقل می‌کند: «یکی از برنامه‌های دهه مبارک فجر، انداختن سفره وحدت بود. همه بچه‌ها روز ۲۲ بهمن، ناهار آن روز را در هر آسایشگاهی که دوست داشتند و با هر شخصی که مایل بودند، می‌خوردند...» در ادامه توجه شما را به جزئیات این خاطره جلب می‌کنیم.

وساطت شهید "ابوترابی" در حل مشکل ازدواج دو جوان

نوید شاهد - «دو دختر و پسر جوان قصد ازدواج داشتند و تقریبا داشت کار تمام می‌شد که خانواده داماد پی بردند، پدر عروس از نیروهای دربار رژیم گذشته بود و نمی‌دانستند باید چه کنند من پیشنهاد دادم موضوع را با حاج‌آقا ابوترابی در میان بگذارند ...» ادامه این خاطره را از شهید "حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد" در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

کشیدن دندان همانا و غش کردن من همانا!

نوید شاهد - «بدون آمپول بی‌حس‌کننده دندانم را کشید. کشیدن دندان همانا و غش کردن من همانا، دیگر نفهمیدم چه شده، فقط وقتی چشمانم را باز کردم دیدم که لباسم تمام خونی است و از شدت درد چشمانم تار می‌بیند ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات آزاده و جانباز "کرم قشلاق‌پور" از دوران اسارت در اردوگاه‌های رژیم بعث است که تقدیم حضورتان می‌شود.
گفت‌وگوی «جوان» با فرزند شهید ستار مهری از شهدای دفاع‌مقدس

بعثی‌ها پدرم را بعد از اسارت به شهادت رساندند

نوید شاهد - من پس از شهادت پدرم؛ پدری را بالای سر خودم دیدم که اسمش خدا بود. شاید اگر پدرم بالای سرم بود، این همه موفقیت نداشتم که خدا نقش پدری را برای من ایفا کرد. این را بگویم که ما فرزندان شهدا خیلی جا‌ها سختی کشیدیم تا بزرگ و با‌تجربه شدیم.

شهید "ابوترابی" در اسارت به دشمنان ضعف نشان نمی‌داد

نوید شاهد - «یکی از سربازان عراقی آمد و به ابوترابی گفت اینجا چه کار می‌کنی؟ آقای ابوترابی هم گفت صورتم را تیغ زدم. سرباز عراقی هم که انگار از جایی دل پری داشت با مشت محکم کوبید به سینه ایشان، یعنی درست جایی که آقای ابوترابی تیغ را گذاشته بود ...» ادامه این خاطره از زبان ‌هم‌بند سید آزادگان، شهید حجت‌الاسلام‌والمسلمین "سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد" را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

تصاویر ماندگار/ شهید" ناصر پشته کشی"

نوید شاهد- شهید"ناصر پشته کشی" در تاریخ 15 خرداد ۱۳۱۳ در کرمانشاه متولد شد و سرانجام در تاریخ 20 آبان ماه ۱۳۶۳ در عراق بر اثر اسارت بعثیون به شهادت می‌رسد.

مستند "ترانه‌های کوچک غربت"/قسمت دوم

نوید شاهد - مستند "ترانه‌های کوچک غربت" روایت آزادگان سرافراز از دوران اسارت است. نوید شاهد سمنان شما را به دیدن قسمت دوم این مستند دعوت می‌کند.

مستند "ترانه‌های کوچک غربت"/قسمت اول

نوید شاهد - مستند "ترانه‌های کوچک غربت" روایت آزادگان سرافراز از دوران اسارت است. نوید شاهد سمنان شما را به دیدن قسمت نخست این مستند دعوت می‌کند.
خاطرات رزمنده کرمانشاهی؛

زبیدات عراق و بچه های اطلاعات عملیات

نوید شاهد - "مصطفی محمدی" یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس کرمانشاهی است که در بخشی دیگر از خاطرات خود می‌گوید: «کار بچه‌های اطلاعات عملیات بسیار سخت و مهم بود. هر لحظه احتمال برخورد با مین و گرفتار شدن در کمین عراقی ها وجود داشت. بچه‌های اطلاعات عملیات باید همیشه آمادگی شهادت، اسارت و یا هر اتفاق دیگری را در خود حفظ می کردند.»

تصاویر ماندگار/ شهید ارتشی «گل محمد کرمی»

نوید شاهد - شهید "گل محمد کرمی" یکی از آن هزاران آلاله انقلاب است که نوید شاهد کرمانشاه به مناسبت سالروز شهادتش در آبان ماه، تصاویر به یادگار مانده از این شهید والامقام را تقدیم می‌کند.

برای ما ننگ است که اسلام، بازیچه دست اسرائیل و کفار باشد

نوید شاهد - شهید "فاضل امجدیان" در بخشی از وصیت نامه خود آورده است: «روزی مباد ما زنده باشیم و به انقلاب اسلامی آسیبی برسد یا امام تنها بماند، روزی مباد ما زنده باشیم حکم خدا معطل بماند، برای ما ننگ است که اسلام بازیچه دست اسرائیل و کفار باشد.»

همچنان چشم به راه شهادت هستم

نوید شاهد- شهید " علی صادقی " در بخشی از وصیت نامه خود نگاشته است:« شهادت در راه خدا آرزوی دیرینه ی من است و همچون چشم به راه، منتظر زمان ملاقات محبوبم هستم که آن زمان فرا رسد.»

با داد و فریاد کار درست نمی‌شود!

نوید شاهد - «یک روز که در حال شلوغ کاری بودم، حاج آقای ابوترابی را آورده و به ایشان گفتند: این آقا بیمارستان را به هم ریخته است، او را ساکت کنید ...» ادامه این خاطره از زبان ‌هم‌بند سید آزادگان، شهید حجت‌الاسلام‌والمسلمین "سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد" را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.
گفتگوی نوید شاهد با جانباز و آزاده هنرمند کرمانشاهی؛

دلم می خواهد جوانان شهرم را با هنر مجسمه سازی آشنا کنم

نوید شاهد- جانباز و آزاده هنرمند کرمانشاهی می گوید: « آرامشی که گل و خاک به من می دهد دلیلی محکم برای ادامه فعالیت در این زمینه هنری است و دیگر اینکه دوست دارم کارگاهی احداث و جوانان خوش ذوق شهرم را تشویق به یادگیری این هنر کنم.»
گفتگو با آزاده و جانباز کرمانشاهی؛

ما وارثان قافله زجر دیده ایم که بر ما هزار واقعه غم گذشته است

نوید شاهد - "حشمت الله رحیمی" آزاده و جانباز کرمانشاهی در بیان بخشی از خاطرات خود در دوران جنگ تحمیلی گفت: «در زمان اسارت، شهید ابوترابی به لحاظ روحی و معنوی به اسراء خیلی کمک می کرد و می گفت؛ "ما وارثان قافله ی زجر دیده ایم که بر ما هزار واقعه گذشته است. هر وقت به صحبت های شهید فکر می کردیم درد اسارت برایمان کمتر می شد و آرام می شدیم.»

مهاجرت به موصل

نوید شاهد - «هر بار که پرده در اثر حرکت و تکان اتوبوس کمی کنار می‌رفت زیر چشمی بیرون را نگاه می‌کردم دیدن خیابان، مغازه، مردم عادی و کلا محیط آزاد خیلی لذت‌بخش بود. دو سال بود در پشت آن سیم خاردارها جز بیابان برهوت چیزی ندیده بودم ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات آزاده و جانباز "صفرعلی عالی‌نژاد" از مهاجرت خود به اردوگاه موصل است که تقدیم حضورتان می‌شود.
طراحی و تولید: ایران سامانه