«حرص عجیبی به جانش میافتاد وقتی رزمندهای را می دید که خاکی و خسته از جبهه برمیگردد او در این لحظات می گفت: «من مثل اموال سپاه بایگانی شده ام.» اگر چه با ماندن در شهر، شهادت را در فاصله ای دور از خود تصور می کرد اما امید به رحمت الهی را هیچگاه از خود دور نپنداشت...» در ادامه متن خاطره این شهید والامقام را از زبان خانواده اش در نویدشاهد بخوانید.