گزارش تصویری بازدید از مجموعه ورزشی که شامل: موزه شهدا، زورخانه، سالن تربیتی، حسینیه شهدای غواص و حسینیه شهدای تخریب واقع در شهرستان ملارد است را در ادامه مشاهده میکنید.
«بعد از شهادت علیرضایم در حادثه موشک باران مسجد نجفیه، یک جوان ریشوی قد بلند آمد درب خانه مان. یک جعبه انار آورده بود و یک پاکت نامه. تشکر کردم و گفتم: «مادر این چیه؟» گفت: «یه تقویمه برا عید نوروز!» وقتی خداحافظی کرد و رفت، پاکت نامه را باز کردم و دیدم مقداری پول است...» در ادامه خاطره این شهید والامقام را از زبان مادر شهید «علیرضا حلیمزاده» در نوید شاهد بخوانید.
سارا قریشی مادر شهید «اکبر قریشی» میگوید: «او خیلی خوش اخلاق بود. خیلی به نماز و روزه و واجبات معتقد بود و در همه حال دلسوز خانواده بود. یک بار در خواب دیدم به من گفت: مادر جان اگر مرا ندیدی مرا حلال کن.» در ادامه مصاحبه تصویری با مادر این شهید گرانقدر را در نوید شاهد میبینید.
مادر شهید «محمود احمدی» نقل میکند: «توی قبرستان بقیع بودم که حالم خیلی خراب شد. فشارم رسید به بیست. رفتم هتل برای استراحت. در خواب دیدم محمود آمد سراغم. یک دانه قرص فشار دستش بود. سرم را گذاشت روی زانویش و قرص را زیر زبانم. هر لحظه حالم بهتر میشد.»
شهید علیرضا سرلکنوروزی جوان بسیار مومن و با ایمان بود که به هیچ وجه نمازش ترک نمیشد. عضو فعال بسیج بود. در پایگاه و بسیج انجام وظیفه میکرد تا اینکه در سال ۱۳۷۷ به خدمت سربازی فراخوانده شد و از طریق نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران لشگر ۲۳ تکاور راهی منطقه عملیاتی دهلران شد.
روز گذشته(سهشنبه ۱۸ اردیبهشت) در راستای کنگره ملی سرداران و ۱۲ هزار شهید استان تهران، کتاب املا آسمانی به نویسندگی لیلا اکبرآبادی دبیرکارگروه فرهنگ خانه نخبگان بهارستان با حضور مسئولین در مدرسه شاهد شهید آوینی شهرستان بهارستان بخش گلستان رونمایی شد.
شهید «محمدعلی بهرامیزاده» در وصیتنامهاش نوشت: «سعی در بالا بردن رفتار و اخلاق اسلامی داشته باشید و بیشتر به مسائل اسلامی توجه کنند و از هر گونه اختلاف و اعمال نابهنجار خودداری کنند.»
مروری بر زندگی و وصیتنامه شهید امدادگر «مسعود اسماعيلی شلمزاری» به مناسبت روز جهانی هلال احمر
مسعود اشتیاق زیادی برای رفتن به جبهه داشت، اما سهمیه اعزام به جبهه از طریق بسیج و سپاه تمام شده بود. یک روز از رادیو شنید که جمعیت هلالاحمر برای اعزام به جبهه امدادگر میپذیرد. مسعود نیز پس از ثبتنام و گذراندن آموزشهای مقدماتی عازم جبهه شد.
سپاه که تشکیل شد، سن و سالش مانع این می شد که پاسدار شود، اما «ذخیره سپاه» ابتکاری ناب و طلایی، برای حضور و شور و اشتیاق جوانانی همچون امثال محمدعلی بود. خودش وارد ذخیره سپاه شد و دست چند تا از رفقا و هم محله ای هایش را هم گرفت و توی ذخیره سپاه ثبت نام کرد. در ادامه زندگی نامه شهید والامقام «محمدعلی عین حصاری» را در نوید شاهد بخوانید.
«علاقه استاد باقر به رضا وصف نشدنی است. نیت کرده است روی رضا را کم کند. بیمقدمه میآید وسط و رو به رضا میگوید: «نمیگذارم یک تانک هم سهم تو شود…» چهره ی رضا میشود یک لبخند شکفته و آرپی جیاش را روی دست میگیرد و رو به استادباقر میگوید: «مگر از روی جنازه ی من رد شوی که بگذارم از تانکها چیزی سهم تو شود...» در ادامه خاطره این شهید والامقام را در نوید شاهد بخوانید.
دستنوشته شهید گرانقدر «حسین باقرپور» برای علاقهمندان منتشر میشود. شهید در دستنوشتههایش مینویسد: «به جای خِرَد، نیک بودن بکوشید/چنان سامانی دهید که نفس نیکی ممکن شود/یا بهتر بگویم/دیگر به آن نیازی نباشد.»