وي كه تحمل ديدن وجود ناپاك ضدانقلاب را در منطقه نداشت بعد از پيروزي انقلاب به عنوان پيشمرگ مسلمان به نيروهاي سپاه پاسداران ملحق شد و در عمليات هاي متعدد براي پاكسازي مناطق مختلف كردستان شركت ميكرد....
شهيد صحرايي از نظر اخلاقي در سطح بالايي قرار داشت انساني دلسوز در خانواده براي پدر و مادر خواهر و ساير بستگان بود و ايشان در خانواده از نظر اخلاق يك فرد نمونه بود و هميشه خانواده از ايشان سرمشق ميگرفتند و او را الگو قرار ميدادند....
براى اينكه نگران دير رفتن او بودم از اتاق بيرون آمدم تا به او كه هنوز در اتاقش بود سرى بزنم. تا به در اتاق رسيدم و خواستم صدايش كنم به پله اول كه پا گذاشتم ناگهان چيز عجيبى مرا چنان حيرت زده كرد كه بی اختيار پا را عقب گذاشتم و برگشتم...
با استقرار رزمندگان سپاه اسلام در شهر سنندج و پاکسازی نسبی از حضور نامشروع ضد انقلاب به عنوان پاسدار رسمی لباس رزم به تن کرد و به دفاع از میهن اسلامی پرداخت ...
این رشید مرد مبارز، در عملیات خیبر در کنار فرماندهانی چون باکریها جانفشانی کرد و بالاخره هشتم اسفند سال 62 ندای حق را لبیک گفت و به دیدار پروردگارش شتافت.
مسؤوليت شما در پشت جبهه سنگين تر از ماست و بايد پاسدار خون شهدا باشيد و بايد هرگز دست از امام برنداريد و اوامر امام را، اين حسين(ع) زمان را اجرا نمائيد.
من مثل علی اكبر امام حسين)ع( شهيد مى شوم. هنوز يك هفته به عمليات فتح المبين كه مجيد در آن به شهادت رسيد، مانده بود . نكته عجيب اين بود كه وقتى اين جمله را به مادر گفت دستش را روى سرش گذاشت و گفت: تير عراقى ها به سرم و چشمم میخورد...
در سی و دومین سالروز شهادت شهید پاسدار « عبدالله انواری» منتشر می شود:
ششم اسفند سال 1362 با سمت معاون لشکر 31 عاشورا در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. اما تاکنون اثری از پیکر مطهر ایشان به دست نیامده است.
از اين موضوع خيلى ناراحت بودم. شبى با احساس ناراحتى به رختخواب رفتم و شوهرم را در نظر آوردم و به او گفتم: شما هم كه مرا فراموش كرده ايد و به خواب ما نمى آيى، اين عبارات را با دلى شكسته و چشمانى پر از اشك با همسر شهيدم مطرح كردم و به خواب رفتم.
فرمانده دسته در شلمچه بود که نوزدهم بهمن 65، در عمليات كربلاي 5 در منطقه شلمچه به هنگام نبردی دلاورانه با دشمنان اسلام و قرآن به افتخارآفرينان جاويد تاريخ پيوست.