شهید - صفحه 649

آخرین اخبار:
شهید

شيرودي آرزو داشت در ميدان رزم به شهادت برسد

تحصيل در آن زمان هم شيفت صبح بود، و هم شيفت عصر كه علي اكبر در هر دو شيفت شركت ميكرد. خانواده كشاورز و پر جمعيت بوديم. پدرمان هم زندگي متوسطي داشت و مشكلات زندگي هم زياد بود.

گردهمایی «چهل شاهد» برگزار شد

انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس به منظور انجام پروژه‌ای پژوهشی و تلاش برای ثبت تاریخ شفاهی با محوریت گروه فرهنگی رسانه­‌ای چهل شاهد در دوران دفاع مقدس، گردهمایی با همین نام برگزار کرد.
در سالروز عروج شهید منتشر می شود؛

نگاهی به زندگی و کلام شهید « محمد شرفی نوجانی»

پدرم آدم زحمتکشی است ما را با کارگری بزرگ کرده است پشتوانه اش باشید. مواظب خودتان باشید. صبرداشته باشید. اگر به شما طعنه زدند چیزی نگویید گریه نکنید.
تازه ترین شماره ماهنامه فرهنگی تاریخی«شاهد یاران» منتشر شد

پرواز تا اوج وطن پرستی، یادمان شهید غفور جدی اردبیلی

یکصد و پنجاه و یکصد و پنجاه و یکمین شماره ماهنامه فرهنگی تاریخی «شاهد یاران» ویژه فروردین و اردیبهشت 1397 با عنوان «پرواز تا اوج وطن پرستی» ویژه خلبان شهید «غفور جدی اردبیلی» منتشر شد.
در سالروز ولادت شهید منتشر می شود؛

گذری بر زندگی شهید« نصیر خان بابایی» : به خدا رستگار شدم

زمانيكه خون از سر و دست و صورت ايشان جاري شد مي گفت : به خدا رستگار شدم شربت شهادت را بالاخره نوشيدم.

برسکوی افتخار | معلم شهید «عباس نجفی»

نوید شاهد استان مرکزی به مناسبت سالگرد شهادت معلم شهید "عباس نجفی" کلیپ کوتاهی از ایشان را منتشر کرد که مخاطبین را دعوت به مشاهده می کنیم.
قهرمان تولدت مبارک!

نگاهی به گالری عکس شهید «بیژن پیکانی حیرتی»

دلیری و رشادت از بدو تولد با او آمیخته بود و در حالیکه نوجوانی محصل و پانزده سال بیش نداشت با غیرتمندی پا به عرصه جهاد و شهادت نهاد و دلاور مردانه همچون رزمنده ای رشید و جان بر کف به مصاف دشمن بعثی رفت.
در سالروز ولادت شهید «بیژن پیکانی حیرتی» منتشر می شود؛

سیری درحیات و کلام طیبه شهید پانزده ساله

اگر شهید می شوم در راه خدا شهید شوم هر جا هستم خیلی خوشحال هستم که با «حبیب ابن مظاهرها» و «علی اکبر ها» همسفر هستم و این راهی است که خودم انتخاب کردم و این راه، راه حسین است.
در سالروز عروج شهید منتشر می شود:

مادرانه ای از شهید « منوچهر قره پاشا»: خیلی دلم برایت تنگ شده است

در یکی از روزهای نزدیک به شهادتش بود که من در اداره بودم. دلم خیلی هوایش را کرده بود اتفاقا به من زنگ زد و گفتم که منوچهر جان! خیلی دلم برایت تنگ شده است. کاش می شد که به مراغه منتقل شوی و این هفت ماه باقی مانده را در مراغه بگذرانی و من تو را ببینم.اما برای من هفت ماه مراغه و اینجا، زمان و مکان معنی ندارد من تا آخر جنگ ایستاده ام و تا این نامردها را از خاک کشورم بیرون نیاندازم محال است که دست بردارم.

وصیت نامه شهید حمید اخوان

فرازی از وصیتنامه شهید : من كه زندگى ام به اسلام خدمتى نكردم شايد مردنم موجب خدمتى شود

صورت نوراني

طرفداران بني صدر در اطراف ساختمان عليه ايشان شنيده مي شد ولي ايشان با خونسردي خاصي در مورد عزل بني صدر و تعيين رييس جمهور جديد صحبت ميکردند وعده زيادي از جمله خانواده شهيد مطهري هم در جلسه بودند...
در سالروز عروج آسمانی شهید منتشر می شود؛

فرازی از زندگی شهید ارتشی « محمد رضا اسفندیاری»

پس از پيروزي انقلاب اسلامي و با تشكيل ارتش او نيز همانند ديگر برادران خويش لباس مقدس سربازي را به تن كرد و به ارتش جمهوری اسلامی این ارگان پر افتخار که جایگاه انسانهایی فرهیخته و وارسته و دلاور می باشد، پیوست.

مقابله با ظلم و ستم و آزادی بیت المقدس در وصیت شهید رضا علی اعرابیان

بیت المقدس را باید از چنگال دژخیمان به در آورد. ظلم و ستم را باید از سر مستضعفین کوتاه کنیم. اي امام اگر هزارها جان داشتم آنها را فداي اسلام، انقلاب و قرآن و تو می کردم. اي پدر و اي مادر و اي همسر و اي فرزند شهيد، مقاوم و استوار و صابر باشيد كه فتح بزرگ و نهايي نزديك است و شماها فرداي قيامت نزد پيامبر(6) و فاطمه(3) و علي(7) و فرزندانشان روسپيد هستيد.
شهید یدالله طحانیان

اهمیت به قران در سیره شهید یدالله طحانیان

قرآن دستش بود و گریه می‌کرد. ترجمه‌اش را می‌خواند.
مصاحبه نوید شاهد سمنان با خانواده معظم شهید امیر طالب

خدایا بچه ام دست کموله ها نیافته. اگر صلاح میدونی شهیدش کن!

من بار آخر بهش گفتم ، دیگه نمیزارم بری . گفت ، باشه مامان تو خودت فردای قیامت جواب حضرت زهرا(س) رو میدی ؟ میدونی حضرت علی اکبر از حضرت زهرا (ُس) حلالیت خواست وایشون حلالش کرد ؟ میتونی جوابش روبدی ؟ گفتم ، نه . گفت ، پس چرا نمیزاری برم .
در سالروز زمینی شدن شهید منتشر می شود:

خاطره خود نوشت از شهید «محمد عبدالملکی» ؛ به سوی گمشده /بخش دوم

بچه ها همديگر را بغل مي كردند و با گريه با هم سخن مي گفتند. همين طور با بچه ها روبوسي مي كرديم وحلالي مي گرفتيم كه چشمم به مصطفي افتاد. ديگرهيچي نفهميدم. دست ها جلو آمد و به حال دست دادن و آن چنان همديگر را دربغل گرفته بوديم و فشار مي داديم كه گويي مادربچه اش رادربغل گرفته و مي بوسد. اشك ها شروع كردندبه سخن گفتن فقط گريه مي كرديم.
در سالروز زمینی شدن شهید منتشر می شود:

خاطره خود نوشت از شهید «محمد عبدالملکی» ؛ به سوی گمشده /بخش اول

آري! روزها در مركز به خوشی مي گذشت و گاهي آن قدر در بعد معنوي پيش مي رفتم كه روزهاي متمادي روزه مي گرفتم و شبي يادم هست كه باسه تا از برادران ديگر بلند شديم براي ادای نماز شب البته آن زمان هنوز از متن و درون اين نمازخبري نداشتيم.
طراحی و تولید: ایران سامانه