در سالروز عروج شهید منتشر می شود:
در یکی از روزهای نزدیک به شهادتش بود که من در اداره بودم. دلم خیلی هوایش را کرده بود اتفاقا به من زنگ زد و گفتم که منوچهر جان! خیلی دلم برایت تنگ شده است. کاش می شد که به مراغه منتقل شوی و این هفت ماه باقی مانده را در مراغه بگذرانی و من تو را ببینم.اما برای من هفت ماه مراغه و اینجا، زمان و مکان معنی ندارد من تا آخر جنگ ایستاده ام و تا این نامردها را از خاک کشورم بیرون نیاندازم محال است که دست بردارم.