خدایا! تو شاهد باش، که من در این راه،کورکورانه قدم بر نداشته ام و از روزی که تو را به یگانگی شناختم، در قلبم جرقهای از ایمان محمدی فوران زد، از همه چیز گذشتم، و به تو پیوستم.
پیامم به ملت شهید پرور و قهرمان ایران است که هر چه منسجم تر و سرسختانه تر بکوشند تا کشور خود را که کشوری اسلامی است، دور از دست استکبار جهانی نگه داشته تا بتوانیم هرچه زودتر جمهوری اسلامی را به تمام ممالک دنیا صادر کنیم.
شهید قهرمان حسنی در وصیتنامه خود میگوید: مى دانم شهيد مى شوم. خودم در خواب ديدم. من اصلا ناراحت نيستم، براى اينكه در راه خدا و خمينى جان فدا كردن، برايم افتخار است.
شهید فرهادیان، مهراب ؛دوم شهريور 1342، درروستاي کهرویه از توابع شهرستان شهرضا چشم به جهان گشود. پدرش محمدطاهر، کارافتاده بود و مادرش رقيه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان سرباز ژاندارمری در جبهه حضور يافت. سوم تير 1362، در جاده سنندج - مریوان بر اثر اصابت گلوله به سینه توسط نیروهای عراقی شهيد شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
شهید حسام چاوش، دهم تير 1340، در شهرستان شهرضا چشم به جهان گشود. پدرش عبدالحسین، و مادرش فاطمه سلطان نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. چهارم خرداد 1361، در ام الرصاص عراق بر اثر اصابت گلوله شهيد شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
شهید حسین اسکندری می گوید: برادران بسیجی! شما امروز مسئولیتی بس بزرگ بر دوش دارید و آن پاسداری از اسلام است. چشم تمام مسلمانان و مستضعفین به شما دوخته شده و این را بدانید هر عملی که انجام می دهید فقط برای رضای خدا باشد.
نوجوان شهيد حسين على ابراهيم نژاد در دومين روز از تير ماه سال 1351 در روستاى «بابى كلا» از توابع شهرستان بابل پا به جهان هستى گذاشت.در دوران تحصيلات راهنمايى به فعاليت هاى انقلابی روى آورد و در انجمن اسلامى محل شروع به فعاليت نمود. در سال دوم راهنمايى جهت حضور در جبهه هاى جنگ تحميلى به عضويت پايگاه مقاومت در آمد و براى آموزش نظامى به پادگان اموزشى رفت.
شهید ابوالفضل بصارتی در خانه ای در تهران نو دیده به جهان گشود پس از وی خداوند2 فرزند پسر دیگربه خانواده عطا کرد، دوران ابتدایی و راهنمایی را در همان منطقه سپری نمود.
شهید رستم سلطان محمدی در وصیتنامه خود مینویسد: وصيتم بر جوانان و هم رديفان اين است كه اين خط سرخ را ادامه دهند. اسلحه ها را كه از دست غيور مردان جبهه افتاده است.
شهید رستمعلی سلطان محمدی فرزند زوج میرزاعلی و عذرا موسوی قشلاجوقی 9 خرداد ماه سال 1341 در یکی از روستاهای اطراف انگوران زنجان به نام قشلاجوق علیا در یک خانواده متوسط و مذهبی بدنیا آمد.
انسان باید با مشکلات مقابله کند.البته قطعا در این راه به یاری خداوند محتاج است. اگر در خود موانع دریافت الطاف خاصه الهی را بر طرف کند به نظرم دیگر مشکلی نخواهیم داشت! به نظر من، خدا هر کس را بیش تر دوست داشته باشد همان قدر او را با امتحانات و سختی های بیش تری روبه رو می کند.
شهید نریمان امینی می گوید: برای اصلاح جامعه و رسیدن به هدف اصلی، یعنی بهتر زیستن و انسان شدن، یا باید این افراد را ارشاد کرد و ساخت و اصلاح کرد، یا با از بین بردن آنها، ریشه ی فساد را کند.
شهید مهرداد بدره ای می گوید: پدر و مادرم، شما همیشه آرزو داشتید که فرزندتان موفق شود، ولی می دانید که من راهی دانشگاهی شدم که بالاترین دانشگاه هاست، دانشگاه کربلا.
شهید علی رضایی نصرآبادی، يكم فروردين 1342، درروستاي نصرآباد از توابع شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. پدرش احمد، کشاورز بود و مادرش شمسی نام داشت. تا اول متوسطه درس خواند. کارگر نانوا بود. سال1365 ازدواج کرد و صاحب يك دختر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور يافت. سي و يكم خرداد 1366، در ماووت عراق بر اثر اصابت ترکش شهيد شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.