مصاحبه با پدر شهید - صفحه 4

آخرین اخبار:
مصاحبه با پدر شهید

شهید عدنان میرحسینی

شهید عدنان میرحسینی فرزند عادل در سال 1359 در خانواده ای فرهنگی و متدین متولد شد علاقه بسیاری به او داشتند شهید تا اول راهنمایی را با موفقیت سپری کرد. و قصد داشت که تحصیلاتش را ادامه دهد اما دست اجل خیلی زود او را از گلستان زندگی چید و در بیست وهفتمین روز از آذرماه 1371 بر اثر برخورد با مواد منفجره و آلوده بودن منطقه به مین در روستای گلان به فیض شهادت نائل آمد در جوار امامزاده سید حسن در مهران آرام گرفت .
اسناد افتخار

مصاحبه با پدر شهید سمیر محمدیان

شهید «سمیر محمدیان» فرزند احمد اهل روستای سراب کارزان شهرستان سیروان در سال ١٣۴٨ در شهر بغداد چشم به جهان گشود. شهید دوران کودکی خود را در کنار پدر و مادر سپری نمود و پس از طی دوران ابتدایی در کشور عراق پس از آنکه حزب بعث عراق اقامت شیعیان ایرانی را تمدید نکرد و به ایران معاود (بازگشت) دادند، بهمراه خانواده خود به ایلام برگشتند. شهید به درس علاقه فراوان داشت و در مدارس ایلام نام نویسی نمود، اما چون زبان فارسی بلد نبود کمتر می‌توانست به کلاس‌ها برود. سرانجام با آغاز جنگ تحمیلی وارد لشکر بدر گردید و به جبهه رفت و به مبارزه علیه دشمن پرداخت و در دهم بهمن ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۵ در شلمچه و در کنار نهر جاسم به فیض شهادت نائل آمد. پیکرش ١٢ سال در منطقه بر جا ماند و پس از تفحص هجدهم ۱۸ خرداد ۱۳۷۷ در گلزار شهدای بهشت رضا (ع) ایلام به خاک سپرده شد.
مصاحبه با پدر شهید ذوالفقار علیزاده

برای دفاع از خاک وطنش لحظه ای از پای نایستاد

هر موقع به مرخصی می آمد بیش از چند روز نمی ماند و می گفت من سرباز امام هستم و لحظه ای برای دفاع از خاک وطن از پای نمی ایستم.
گفتگو با پدر شهید ذوالفقار علیزاده

برای دفاع از خاک وطنش لحظه ای از پای نایستاد

هر موقع به مرخصی می آمد بیش از چند روز نمی ماند و می گفت من سرباز امام هستم و لحظه ای برای دفاع از خاک وطن از پای نمی ایستم.
اسناد افتخار؛

فرزندم اولم بود و کمک کار خانواده

شهید «سّید جمعه موسوی» از جمله شهدای دفاع مقدس استان ایلام است که در تیرماه 1364 در منطقه عملیاتی مهران به درجه رفیع شهادت نایل آمد. مادر گرانقدر شهید می گوید: شهید فرزند بزرگم بود و کمک کار خانواده بود. در ادامه این مصاحبه منتشر می شود.
نشان شهید

مصاحبه با پدر و عموی شهید حسن نجفی

گفتند که چه طور می تونی به پدرش بگی که حسن شهید شده ؟ گفتم خیلی زیبا خیلی رسا .گفتند به چه جور ؟گفتم من از اتاق که برم بیرون اکبرنگاه تو چشمای من بکنه متوجه میشه که حسن نیست ...
طراحی و تولید: ایران سامانه