آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۳۰۶۲
۱۰:۰۰

۱۴۰۵/۰۷/۲۱
وصیت شهید حبیب دشتبالی «۱»

سفارشی به مادرم: در شهادتم دلگیر نباش و افتخار کن

شهید «حبیب دشتبالی» در وصیت خود خطاب به مادرش می نویسد: «مادرم! از اینکه نتوانستم از شما خداحافظی کنم و حلالیتی بطلبم، معذرت می‌خواهم. نمی‌دانم چطور می‌توانم یک لحظه از محبت‌های شما را روی کاغذ بیاورم و با چه زبانی از شما تشکر کنم. مادرم! شما برای من، علاوه بر یک مادر، دوستی باوفا و باایمان بودید. از روی شما شرمنده‌ام...» متن کامل وصیت اول این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


سفارشی به مادرم: در شهادتم دلگیر نباش و افتخار کن

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «حبیب دشتبالی» ۱۷ اسفند سال ۱۳۴۰ در شهرستان مرودشت دیده به جهان گشود. 7 ساله بود که راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در رشته اقتصاد گذراند. با آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه شد. وی سرانجام در شامگاه ۲۱ مهر سال ۱۳۶۱ در جریان عملیات رمضان بر اثر اصابت ترکش خمپاره نیرو‌های بعثی به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای مرودشت به خاک سپرده شد.

متن وصیت:

بسم‌ رب‌ الشهداء و الصدیقین و بسم‌الله قاسم الجبارین «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ.» مپندارید آنان که در راه خدا کشته شده‌اند، جزء مردگانند؛ بلکه آنان زنده‌اند و نزد خدای خویش روزی می‌خورند.

آری، از آیه کریمه فوق می‌فهمیم که جهاد فی‌سبیل‌الله فقط برای خداست، نه برای مقام و نه برای پول و درجه. منِ ناچیز نیز با صدایی بلند و با خطی شکسته و درهم‌وبرهم می‌نویسم که فقط برای خدا، برای دین محمد (ص) و برای دفاع از اسلام می‌جنگم. می‌گویم اگر دین محمد (ص) با کشته شدن من باقی می‌ماند، پس ای ترکش‌ها، ای فشنگ‌ها و ای سلاح‌ها، مرا دریابید؛ چرا که به کلام «إنا لله و إنا إلیه راجعون» که "ما همه از اوییم و بازگشت همه ما به‌سوی اوست" اعتقاد و ایمان دارم و بر این عقیده استوارم.

پدر و مادر، خواهر و برادر عزیزم! امیدوارم شما بیش از من به این مکتب و انقلاب ایران، به رهبری قائد اعظم و نایب امام زمان، خمینی کبیر، وفادار باشید و گوش‌به‌فرمان امام عزیزمان باشید.

پدرم! از اینکه نتوانستم در برابر این بیست سالی که مرا بزرگ کردید، برایم زجر و زحمت کشیدید، به مدرسه فرستادید و بالاخره مرا به اینجا رساندید، تلافی کنم و حتی جزئی از کوچک‌ترین این کارها را جبران کرده باشم، عذر می‌خواهم و معذرت می‌طلبم. تنها از خدا می‌خواهم که اجر شما را بدهد و سایه شما را از سر خانواده کم نکند.

مادرم! از اینکه نتوانستم از شما خداحافظی کنم و حلالیتی بطلبم، معذرت می‌خواهم. نمی‌دانم چطور می‌توانم یک لحظه از محبت‌های شما را روی کاغذ بیاورم و با چه زبانی از شما تشکر کنم. مادرم! شما برای من، علاوه بر یک مادر، دوستی باوفا و باایمان بودید. از روی شما شرمنده‌ام؛ ولی این را می‌دانم که شما ناراحت نمی‌شوید از اینکه سرباز یا فداییِ اسلام و امام دارید. حتی برای کشته شدن من در این راه، نباید ناراحت و دلگیر شوید. مادرم، گفتنی‌ها زیاد است و متأسفانه فرصت کم؛ امیدوارم مرا حلال کنید.

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه