آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۳۵۹
۲۰:۵۸

۱۴۰۵/۰۷/۱۲

درآمد کمی داشت اما افراد فقیرتر از خودش را فراموش نمی‌کرد

شهید «شبانعلی بدخشی شال» درآمد بسیار کمی داشت، اما با همان درآمد کم، افراد فقیرتر از خودش را فراموش نمی‌کرد.


به گزارش نوید شاهد اردبیل، شهید شبانعلی بدخشی شال، یکم خرداد ۱۳۴۴، در روستای شال از توابع خلخال به دنیا آمد. پدرش موسی، کشاورز بود و مادرش بلقیس نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. سال ۱۳۶۳ ازدواج کرد. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. یکم فروردین ۱۳۶۵، با سمت خدمه دوشکا در پنجوین عراق به شهادت رسید. پیکرش مدتی در منطقه برجا ماند؛ و سی‌ام مرداد ۱۳۷۲، پس از تفحص در زادگاهش به خاک سپرده شد.

درآمد کمی داشت، اما افراد فقیرتر از خودش را فراموش نمی‌کرد

تولد

در اولین روز گرم و دل انگیز خرداد ماه سال ۱۳۴۴ در میان خانواده‌ای پر از صلح و صفا در روستای شال بخش شاهرود، کودکی درخشان‌تر از خورشید به دنیا آمد تا گرمابخش خانواده موسی باشد. شعبانعلی نوزاد در حالی در خانه پدر بزرگش قدم به عرصه‌ی حیات می‌نهاد که مادرش بلقیس در انتظار تولد اولین فرزندش لحظه‌های انتظار را شماره می‌کرد. مادر شعبانعلی در گوش نوزاد عزیزش اذان و اقامه تلاوت کرد تا فرزندش را با آیه‌های نور غسل نماید و تطهیر سازد.

خانواده موسی بدخش از وضعیت اقتصادی خیلی خوبی برخوردار نبود و امرار معاش خانواده از راه کشاورزی به سختی صورت می‌پذیرفت. شعبانعلی اولین فرزند بود که قدم به جهان می‌نهاد. او همراه پدر، مادر، برادران و خواهران قد و نیم قدش که بعد از او به دنیا آمدند در خانه پدر بزرگ زندگی می‌کردند. تولد شعبانعلی منشاء خیر و برکتی برای خانه‌ی پدری شد و اوضاع نسبت به قبل کمی بهتر شده بود. شعبانعلی در کوچه پس کوچه‌های پر از سادگی و فقر، اما پر از صلح و صفا و مهربانی روستا قد می‌کشید و همراه و همگام نهال‌های کوچک و بزرگ، بزرگتر می‌شد.

دوران دبستان و کمک به تامین معاش خانواده

عدم وجود مکتبخانه او را از این نعمت محروم گردانید. اما نبوغ او بلافاصله در ایام تعلیم و تعلم مدرسه نمود پیدا کرد. شعبانعلی پس از گذشت سالیان اولیه کودکی و پس از گذر از آن دوران در صبحی گرم و دل انگیز راهی دبستان شال گردید تا راه پر نشیب و فراز تحصیل را آغاز نماید.

مادر با خریدن لوازم التحریر و کفش و کیفی ساده او را راهی مدرسه می‌سازد تا در کنار همکلاسی‌ها و هم محلیهایش درس و تحصیل را بیاموزد و کسب علم و ادب نماید. در ایام و ماه‌های تحصیل دوران ابتدایی همواره مورد رضایت معلمان و اولیاء مدرسه بود و هیچگاه اتفاق نمی‌افتاد که معلمی یا مدیری شکایتی از او داشته باشد. همه را دوست داشت و به همه احترام می‌گذاشت. کودک فعالی بود و کار کردن بزرگ‌ترین تفریح زندگیش بود و از همان دوران کودکی به کار و فعالیت‌های اقتصادی علاقه زیادی نشان می‌داد.

اخلاق، رفتار و حرکاتی متین و موقر داشت و کمی بزرگتر از سنش نشان می‌داد و به بازی خیلی علاقه نداشت. به پدر و مادرش در کار‌های کشاورزی و باغداری و دیگر اموری که از دستش بر می‌آمد تا می‌توانست یاری می‌رساند.

دوران راهنمایی

روز‌ها گذشت و شب‌ها از پی هم سپری شد و شعبانعلی نیز از شتاب قافله عمر بی بهره نماند و در روزی خبر اتمام تحصیلات ابتداییش به گوش پدر و مادر خورد. در دوران راهنمایی علاقه زیادی برای ادامه تحصیل از خود نشان نداد و در همان ایام با وجود جثه کوچک در روستا خوراکی می‌فروخت و دستمزدی هر چند ناچیز به دست می‌آورد. دست فروشی خیابانی او را متمایل به کار و فعالیت نمود.

ترک تحصیل و کار در گیلان

 در همان دوران علی رغم علاقه به تحصیل علم ترک تحصیل کرد و راهی منطقه‌ی شاندرمن استان گیلان شد و به مدت یک سال در آنجا به کار و تلاش پرداخت. بنا به گفته‌ی دوستان و همسایه‌های گیلانی اش اوقات فراغتش را به فعالیت‌های مذهبی اختصاص می‌داد و بیشتر به مسجد می‌رفت و در ادعیه‌ی گوناگون شرکت می‌کرد. شعبانعلی احساس مسئولیت زیادی می‌کرد و، چون بزرگترین فرزند خانواده بود، دوست داشت کمک خرج پدر باشد و همیشه با دستان پر به خانه پدری می‌رفت و دعای خیر همه را به جان می‌خرید.

در ایام گرم سال در روستا به کشاورزی و باغداری مشغول می‌شد. گوسفندان را به چرا می‌برد، زمین را درو می‌کرد، درختان را حرس می‌کرد و تا می‌توانست از هر فرصتی برای کار و تلاش استفاده می‌کرد.

دوران انقلاب اسلامی و فعالیت‌های اجتماعی و انقلابی

این نوجوان با ایمان و اهل کار، افسار عمر را با کار و تلاش بر دستان توانمندش گرفته بود و مانع از هدر رفتن ثانیه‌های حیاتش می‌شد. به دوستان، فامیل وبستگان سر می‌زد و صله رحم به جای می‌آورد. شعبانعلی نیز همچون دیگر دلاوران جان بر کف از امام و انقلاب یاد می‌کرد و جانش با اسلام و قرآن آشنا بود. امام را خیلی دوست داشت و روح بلند امام را برگرفته از روح اولیاء الله می‌دانست. سادگی امام را قدر می‌دانست و خودش نیز ساده زندگی می‌کرد. هر چند درآمد بسیار کمی داشت، اما با همان درآمد کم خود افراد فقیرتر از خودش را فراموش نمی‌کرد و به ایشان یاری می‌رساند. از همان ایام نوجوانی و جوانی تجارت را دوست داشت. 

نامزدی

نجابت، احترام، صفا، سادگی و صمیمیت شعبانعلی موجب شد تا خیلی زود دلبر دختر همسایه شود و این ابراز علاقه به بستن عقد زناشویی منجر شود و به پیوند ازدواج منتهی گردد. سرانجام شعبانعلی کمی قبل از اعزام به خدمت سربازی با معرفت کرم نژاد دختر بسیار با ادب و باحیای همسایه ازدواج کرد. از همان اوان دوران نامزدی مسئولیت پذیری خانوادگیش را بروز می‌داد و اعتقاداتش به اصالت خانوادگی و توجه به ضروریات زندگی مشترک را آشکار می‌ساخت.

اعزام به جبهه و ازدواج

اما گویی سرنوشت این دلاور چیز دیگری بود قبل از برگزاری مراسم عروسی عازم جبهه‌های عاشقی شد تا رنگ عشقش را در میدان و جولانگاهی دیگر محک بزند. از طریق لشکر سنندج عازم مناطق عملیاتی شد و ماه‌ها در دفاع از خاک پاک میهن خود مبارزه کرد. تا می‌توانست در جبهه‌ها ماند و کمتر به مرخصی می‌آمد. هر چند دلش به هوای خانه و خانواده پر می‌زد، اما بال عشقش را همراه پرواز بال‌های کبوتران به پرواز در می‌آورد تا دوستان همرزمش را تنها نگذارد. در دوران خدمت سربازیش یکی دوباری به خانه‌ی پدری سر زد. با همسر مهربانش ازدواج و مراسم عروسی برگزار نمود.

آخرین وداع و شهادت

 همسرش را اول به خدا و بعد به پدر و مادر سپرد و راهی بهشت عاشقان شد. این آخرین وداع شعبانعلی با خانواده بود. او رفت تا در راه دفاع از آزادی و آزادگی جان خویش را تقدیم آستان حضرت باری تعالی نماید. شعبانعلی پس از ماه‌ها مبارزه و ایثارگری در اول فروردین ماه سال ۱۳۶۵ و در جریان عملیات تفحصی در مناطق جنگی عراق مفقود الاثر می‌شود و به مدت ۸ سال خانواده را در انتظار بازگشت چشم به راه می‌سازد و سرانجام پس از سال‌ها طی عملیات گروه تجسس آثار و نشانه‌های این شهید جاوید الاثر در شهر مریوان یافت می‌شود و برای تدفین به زادگاهش آورده می‌شود تا در کنار دیگر شهیدان همرزم و دوستان شهیدش در آرامگاه شهدای شال برای همیشه‌ی تاریخ آرام یابد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه