آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۲۰۴۹
۱۱:۱۶

۱۴۰۵/۰۷/۰۸
برگی از خاطرات دفاع مقدس؛

از شوخی «تسلیم، تسلیم» تا سرنگونی دو توپولف عراقی

«یک روز که در جبهه در موقعیتی قرار داشتیم که عراقی‌ها در تیررسمان بودند، احمد قموشی بچه یحیی‌آباد که قد بلندی داشت، به شوخی بالای خاکریز رفت و دست خود را بالا گرفت و فریاد زد: برادران عراقی تسلیم، تسلیم! عراقی‌ها به محض دیدن او چندین خمپاره را به طرف ما پرتاب کردند و به قول نیرو‌ها صد و ده خمپاره زدند ...» ادامه این خاطره را از زبان رزمنده دفاع مقدس «بهرام ایراندوست» در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.


از شوخی «تسلیم، تسلیم» تا سرنگونی دو توپولف عراقی

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، رزمنده دفاع مقدس بهرام ایراندوست، متولد ۱۳۳۰ در احمدآباد دشتابی از توابع شهرستان بوئین‌زهرا به دنیا آمد. از سال ۱۳۵۳ در اداره تعاون مشغول به کار شده و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با ادغام این اداره در جهاد کشاورزی مدال جهادگری را برسینه آویخت و تا سال ۱۳۸۱ در این نهاد مقدس منشاء خدمات و فعالیت‌های ارزنده‌ای بوده است.

ایشان سال ۱۳۵۴ ازدواج کرد و دو فرزند دختر و پسر از خود به یادگار گذاشته است، ایشان با آغاز جنگ تحمیلی حضورش را در جبهه‌ها ضروری دانست و براساس پیگیری‌های مستمری که داشته در مناطق جنگی حضور یافته است. وی طی ۲۶ ماه به دفعات در جبهه‌های جنوب و غرب کشور در مسئولیت‌های مختلف نظامی و تدارکاتی فعالیت داشته است.

رزمنده دفاع مقدس بهرام ایراندوست روایت می‌کند: یک روز که در جبهه در موقعیتی قرار داشتیم که عراقی‌ها در تیررسمان بودند، آقای احمد قموشی بچه یحیی‌آباد که قد بلندی داشت، به شوخی بالای خاکریز رفت و دست خود را بالا گرفت و فریاد زد: برادران عراقی تسلیم، تسلیم! عراقی‌ها به محض دیدن او چندین خمپاره را به طرف ما پرتاب کردند و به قول نیرو‌ها صد و ده خمپاره زدند. آقای حاجعلی رضایی مسئول ما از این عمل او ناراحت شد و او را توبیخ کرد ولی آقای احمد قموشی به درون سنگر رفته بود و به شدت می‌خندید.

این عمل خاطره و تفریحی برای بچه‌ها شد که مرتب از آن یاد می‌کردند و به شوخی زمانی که برادر قموشی را می‌دیدند، می‌گفتند که برادران عراقی تسلیم! ولی یک‌باره دیدیم که سه فروند توپولف عراقی آمدند و از بالای سر ما رد شدند و مواضع ارتش را طبق روال همیشگی خود، در طلائیه بمباران کردند.

نزدیکی‌های غروب بود که دوباره ۳ فروند هواپیمای توپولف طبق عادت به سمت طلائیه حرکت کردند ولی این بار آتش ضد هوایی ارتش جمهوری اسلامی بسیار قوی عمل کرد و دو فروند از هواپیما‌ها را در آسمان هدف قرار داد. هواپیمای سوم هم آسمان را به سرعت ترک کرد و به سوی عراق رفت.

آن دو هواپیمای هم آتش گرفته و در حال سوختن به سمت زمین می‌آمدند. همه نیرو‌ها تکبیر می‌گفتند و ابراز شادی می‌کردند ولی از فرماندهی دستور آماده‌باش دادند. چون بلافاصله پس از سوختن آن دو هواپیما، شش فروند هلی‌کوپتر بالای سر سنگر سیاه و سبز به پرواز درآمدند. فرماندهان نیز همپای دیگر نیرو‌ها آری‌پی‌جی بر دوش گرفتند و به سمت هلی‌کوپتر‌ها شلیک می‌کردند. هلی‌کوپتر‌ها از فاصله ۷۰۰–۸۰۰ متر نزدیک‌تر نمی‌توانستند بیایند و دست خالی به عقب برگشتند. ظاهراً نیرو‌های عراقی فکر کرده بودند که آن دو خلبان با چتر فرود آمده‌اند و دنبال آنها می‌گشتند که این عمل‌شان نتیجه‌ای نداشت و به عقب رانده شدند.

منبع: کتاب موج انفجار (دفاع مقدس در خاطرات رزمنده جهادگر بهرام ایراندوست)


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه