آخرین زمزمههای عشق؛ طلب رضایت در آستانه پرواز

به گزارش نوید شاهد گلستان، شهید «جواد لگزایی»، نهم اردیبهشتماه سال ۱۳۷۶، در روستای مهدیآباد استان گلستان در خانوادهای باصفا و متدین چشم به جهان گشود. او فرزند «محمد لگزایی» و «ناز بی بی شهرکی» بود؛ آمدنش به این دنیا حکایت لطیف اجابت دعایی دیرین برای این پدر و مادر زحمتکش بود که سالها در آرزوی فرزند چهارم بودند و سرانجام با توسل خالصانه به حضرت فاطمه معصومه (س) و برکت رویاهای صادقانه مادر، خداوند این هدیه آسمانی را به آنان ارزانی داشت تا نامش را به میمنت کرامت امام جواد (ع)، جواد بگذارند. دوران کودکی او در کوچهباغهای روستای مهدیآباد با عطر صداقت و سادگی گره خورد؛ او که از همان خردسالی روحی بلند و جستجوگر داشت، در کنار تحصیل در مدارس استعدادهای درخشان و سپری کردن مدارج علمی با نمرات ممتاز، هیچگاه دستان پینهبسته پدرش محمد را تنها نگذاشت و در گرمای تابستان و سوز سرمای زمستان، دوشادوش او در زمینهای کشاورزی و پنبهزارها به کار و تلاش میپرداخت تا نان حلال، قوت لایموت خانه باشد.
این روحیه مسئولیتپذیری و عشق به خانواده در وجود جواد نهادینه شده بود و گویی از همان آغاز خود را برای بارهای بزرگتری آماده میکرد. نقطه عطف پیوند او با مسیر ایثار در روزگاری رقم خورد که مادرش ناز بی بی با دشواری فراوان، مزد کارگری در زمینهای دیگران را گرد آورده و مبلغ اندک صد تومان را به عنوان هدیه به او بخشید؛ جواد، در حالی که میتوانست این اندوخته را صرف آسایش خویش کند، با نگاهی که فراتر از دنیای مادی بود، آن را نردبان پرواز کرد و با همان مبلغ متبرک به دست مادر، در آزمون افسری ثبتنام کرد. از سال ۱۳۹۴ که به کسوت سربازان حریم ولایت درآمد، وجودش سراسر تعهد، نظم و اخلاق شد. او در قامت یک نظامی، در عین صلابت، قلبی سرشار از عاطفه داشت و همواره دستگیر همکاران و گرهگشای مشکلات خانواده بود. جواد هیچگاه از یاد نبرد که امنیت امروز ایران محصول صبوریهای خانوادههایی است که فرزندانشان را به خدا سپردهاند؛ از این رو در تمامی سالهای خدمت، همواره کوشید تا تکیهگاهی امن برای والدینش باشد.
در سالهای اخیر، همزمان با اوجگیری تهدیدات و التهابات در آسمان ایران، او در یگان پدافند هوایی مستقر بود و لحظهای از گوشبهزنگی برای حراست از این مرز و بوم غفلت نکرد. در نهم اسفندماه ۱۴۰۴، آنگاه که آتش خشم دشمن، پادگان محل خدمت او را نشانه رفت و طوفانی از بلا برپا شد، جواد با وجود آنکه بر اثر موج انفجار دچار جراحت شده بود، همچون سروی ایستاده در طوفان، سنگر دفاع را رها نکرد و با غیرتی مثالزدنی به پاسداری از آتشبارها پرداخت. گویی تقدیر لحظات پایانی این حماسه را رقم میزد؛ در آخرین تماس، او که آرامشی آسمانی در صدایش موج میزد، با جملاتی که بوی وداع و وصیت میداد، از مادرش طلب رضایت کرد؛ گویی پردهها کنار رفته بود و او عطر شهادت را استشمام میکرد. سرانجام در دهم اسفندماه ۱۴۰۴، جواد لگزایی در میانه نبرد و در حالی که چشمانش به افق حریم آسمان دوخته شده بود، با اصابت ترکش و جراحات عمیق، روح بیقرارش از قفس تن پر کشید و به خیل شهدای مدافع وطن پیوست. پیکر پاکش در دوازدهم اسفندماه بر شانههای مردم قدرشناس گلستان تشییع شد و در آستان مقدس امامزاده عبدالله روستای معصومآباد به خاک سپرده شد تا مزارش میعادگاه عاشقان و چراغ راه آیندگانی باشد که میخواهند رسم عاشقی و مردانگی را از این لاله سرخ دشت گلستان بیاموزند.
انتهای پیام/