آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۱۸۹۸
۰۸:۳۸

۱۴۰۵/۰۷/۰۷

کیک تولد بر مزار پسر آسمانی؛ روایت دلتنگی مادر شهید علی‌رضا اسمعیلی

روز تولد فرزند برای یک مادر، روز خاطره‌ها و شیرینی‌هاست؛ اما مادر شهید علیرضا اسمعیلی، تولد پسرش را نه در خانه، بلکه بر سر مزار او جشن گرفت؛ کیک تولد گذاشت، شمع روشن کرد و با دلنوشته‌ای جان‌سوز، از پسری گفت که آرزوی شهادت داشت و حالا در آسمان آرام گرفته است؛ مادری که هنوز در حسرت غربت مزار فرزندش، برای ماندگار شدن نام و یاد او می‌سوزد.


به گزارش نوید شاهد البرز؛ روز تولد برای هر مادری یادآور نخستین لحظه دیدن فرزندش، نخستین گریه، نخستین لبخند و سال‌هایی است که در کنار او گذشته است؛ اما برای مادر شهید علیرضا اسمعیلی، این روز دیگر رنگ و بوی گذشته را ندارد. او روز تولد پسرش را در کنار مزارش جشن گرفت؛ با یک کیک تولد، چند شمع و دلی که هنوز در سوگ فرزندش آرام نگرفته است.

ررر

مادر شهید علیرضا اسمعیلی بر سر مزار فرزندش حاضر شد، کیک تولدی را که برای او آورده بود بر مزار گذاشت و شمع‌هایش را روشن کرد؛ شاید این شمع‌ها نمادی از چراغی باشند که با رفتن فرزندش خاموش نشد و همچنان در دل مادر روشن مانده است.

او در دلنوشته‌ای خطاب به پسر شهیدش نوشت:

«سلام بر تو ای پسر آسمانی‌ام
سلام بر تو که آرزوی شهادت داشتی؛ چه گمنام، چه بی‌گمنام.و سلام خدا بر تو و کسانی که اوج گرفتند و رفیق خدا شدند.

امروز روز تولدت را از زمین تا آسمان تبریک می‌گویم. آرزو می‌کنم در جوار شهدا در آرامش ابدی باشی.»

اما پشت این تبریک تولد، دلتنگی عمیقی نهفته است؛ دلتنگی مادری که می‌گوید فرزندش مظلومانه و غریبانه رفت و حتی در زمان خاکسپاری نیز آن‌گونه که انتظار داشت، در کنار دوستان و رفیقانش نبود.

مادر شهید از غربت فرزندش می‌گوید؛ از مزاری که برایش تنها یک قطعه سنگ و خاک نیست، بلکه بخشی از وجود خودش است. او از اینکه مراسم‌ها یکی پس از دیگری برگزار می‌شوند، تابلوها نصب می‌شوند و نام شهدا در گوشه و کنار به یادگار می‌ماند، اما برای فرزند خودش هنوز نشانی آن‌چنان که انتظار دارد در کنار مزارش دیده نمی‌شود، دلگیر است.

حرف‌هایش بیشتر از آنکه گلایه‌ای معمولی باشد، صدای مادری است که می‌خواهد نام فرزندش فراموش نشود.

او می‌نویسد:

«شهیدی که مظلومانه و غریبانه رفت، به خاک سپرده شد. همه‌چیز غریبانه بود؛ حتی دور از رفیق‌هایش، به گفته خودش. مخصوصاً مزارش... دارم می‌سوزم.

مراسم‌ها پشت سر هم برگزار می‌شوند، تابلوها نصب می‌شوند و می‌شوند، ولی افسوس که چند ماه بیشتر به نزدیک شدن سال پسرم نمانده. حتی به یادگار، هیچ نامی در هیچ جا به اسم پسرم، به یادگار همانند شهدا نصب نیست.

فقط جگرم دارد می‌سوزد. هیچ کاری برای جای بچه‌ام، مزارش، نمی‌توانم بکنم. از دستم برنمی‌آید. ای کاش مرهمی برای تسکین دردم پیدا می‌کردم.»

این جملات، روایت مادری است که هنوز با جای خالی فرزندش زندگی می‌کند؛ مادری که شاید برای دیگران «مزار شهید» تنها گوشه‌ای از گلزار باشد، اما برای او، همان نقطه، خانه خاطرات فرزندش است.

او حتی از آتشی می‌گوید که جای خالی پسرش در وجودش انداخته است؛ دردی که آن‌قدر سنگین شده که در دلنوشته‌اش از شدت اندوه و بی‌تابی، از آرزوی مرگ برای رهایی از این رنج سخن گفته است.

اما شاید آنچه در این روایت بیش از همه به چشم می‌آید، نه تنها سوگ یک مادر، بلکه دغدغه او برای نام و یاد فرزندش است؛ اینکه نام شهیدش در میان مردم بماند، مزارش دیده شود و یاد او همچون دیگر شهدا در فضای شهر و گلزار زنده بماند.

کیک تولد و شمع‌هایی که مادر بر مزار پسرش گذاشت، تصویری متفاوت از یک جشن تولد بود؛ تولدی که به جای خانه، در گلزار شهدا برگزار شد و به جای حضور فرزند، سنگ مزاری میزبان مادر بود.

شمع‌ها روشن شدند، اما جای خالی علیرضا اسمعیلی همچنان در کنار مادرش باقی ماند.

مادر شاید نتواند فرزندش را دوباره در آغوش بگیرد، برایش هدیه‌ای بخرد یا تولدش را مانند سال‌های گذشته تبریک بگوید؛ اما می‌تواند نامش را صدا بزند، بر سر مزارش کیک بگذارد، شمع روشن کند و با چند خط دلنوشته به او بگوید که هنوز فراموش نشده است.

و شاید همین، معنای واقعی ماندگاری باشد؛ اینکه سال‌ها پس از رفتن یک شهید، مادری هنوز روز تولدش را به یاد داشته باشد، بر سر مزارش حاضر شود و از زمین تا آسمان تولد فرزندش را تبریک بگوید.

«سلام بر تو ای پسر آسمانی من...»

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه