صبح ۱۳ آذر ۱۳۶۲، میدان مین در جبهه، برای محسن محسنی مرز باریکی میان ماندن و رفتن بود؛ مینهایی که زیر باران (مانند گیاه سمی) از خاک سر برآورده بودند، یکی پس از دیگری خنثی میشدند تا اینکه نوبت به مین خاصی رسید که در کسری از ثانیه در دستانش منفجر شد و او برای همیشه با جهانی متفاوت از آنچه پیش از آن میشناخت، روبهرو کرد. محسن محسنی، جانباز روشندل و 70 درصد، پس از ۴۲ سال هنوز از آن لحظه با حس پشیمانی سخن نمیگوید؛ او میگوید: «اگر صدها بار دیگر زمان به عقب بازگردد و دوباره در چنین موقعیتی قرار بگیرد، باز هم برای انجام وظیفه قدم به میدان مین خواهد گذاشت.»