«سید محمدحسن حکیم» از پدری میگوید که مسیر زندگیاش را با ایمان و عمل پیمود
به گزارش نوید شاهد استان قم، سید محمدحسن حکیم در شهر مقدس قم متولد شد و تحصیلات خود را در همین شهر دنبال کرد. پس از پایان دوره دبیرستان، در آزمون ورودی حوزههای علمیه شرکت کرد و به تحصیل علوم و معارف اهل بیت(ع) پرداخت. وی مقدمات علوم حوزوی را در مدرسه علمیه رضویه فرا گرفت و پس از آن، سطوح حوزوی را در دروس آزاد استادان ادامه داد و در نهایت در درس خارج بزرگان معاصر حضور یافت.

سید محمدحسن حکیم؛ از حوزه علمیه تا پژوهش در مذاهب اسلامی
او در کنار تحصیلات حوزوی، تحصیلات دانشگاهی خود را نیز در حوزه مذاهب فقهی دنبال کرد و موفق به دریافت کارشناسی ارشد مذاهب اسلامی و سپس دکترای تخصصی فقه مقارن شد. وی علاوه بر دانشاندوزی، فعالیتهای پژوهشی خود را با راهنمایی استادان و همکاری با مراکز علمی ادامه داد و اکنون عضو هیئت علمی پژوهشگاه قرآن و حدیث است.
حکیم فعالیتهای علمی و پژوهشی خود را از سالهای نخست طلبگی آغاز کرد. نخستین مقالات او در سال ۱۳۷۸ منتشر شد و نخستین کتابش در سال ۱۳۹۰ به چاپ رسید. مطالعات او در حوزه حدیث، با مطالعه «الکافی» و ارتباط با کنگره کلینی و سپس مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث آغاز شد و بهتدریج به همکاری در حوزه دانشنامه حدیث فقهی «مدارک فقه اهلالسنه» انجامید. او نزدیک به ۲۰ سال است که در حوزه حدیث فقهی مذاهب اسلامی پژوهش و تألیف میکند و همین مسیر، زمینه ورود تخصصیتر او به مطالعات مذاهب فقهی و فقه مقارن را فراهم کرده است.
خانوادهای که جهاد و شهادت در آن جاری بود
حکیم درباره پیشینه خانوادگی خود در گفتوگو با نوید شاهد بیان داشت: یکی از افتخارات من زندگی در کنار خانوادهای شهیدپرور و برخوردار از فرهنگ ایثار و شهادت است. در خانواده پدری، جهاد و شهادت در راه ایمان، بخش جداییناپذیر زندگی بوده و خانواده مادری نیز در دوران دفاع مقدس همین روحیه و تلاش را دنبال کردهاند.
وی افزود: عمویش، دکتر سید محمد حکیم، در سال ۱۳۶۱ به شهادت رسید و پدرش، سید مؤید حکیم، نیز در همان سال در عملیات رمضان جانباز شد و پس از سالها تحمل آثار جانبازی، در سال ۱۳۷۸ به شهادت رسید. همچنین عمه بزرگوارش، شهیده سیده فاطمه حکیم، در جریان همان عملیات به شهادت رسید.
حکیم از مادر خود نیز به عنوان زنی مجاهد و مؤثر در دوران دفاع مقدس یاد کرد و گفت که مادرش در عرصههای مختلف جنگ حضور داشت، تا مرز شهادت پیش رفت، از همسر جانبازش پرستاری کرد و پس از شهادت او نیز مسئولیت تربیت و حمایت از فرزندان را برعهده گرفت.
«سید مؤید حکیم»؛ روحانی مجاهدی که علم و جهاد را در کنار هم پیش برد
سید محمدحسن حکیم درباره شخصیت پدرش گفت: پدرم، جانباز شهید سید مؤید حکیم، از روحانیون و طلاب فاضل و توانمندی بود که به دلیل استعداد، هوش و تلاش علمی مورد توجه علما و بزرگان حوزه قرار داشت و در کنار تحصیل، به تدریس و تعلیم طلاب نیز میپرداخت.
با آغاز جنگ تحمیلی، پدرم در کنار فعالیتهای علمی، با امتثال فرمان امام خمینی(ره) حضور فعالی در جبهههای نبرد داشت. اگرچه در سال ۱۳۶۱ جانباز شد، اما این مسئله مانع ادامه حضور او در جبهه نشد و تا سال ۱۳۶۷ همچنان در عرصه دفاع مقدس حضور داشت.
حکیم افزود: پدرش در محله نیز خود را نسبت به جامعه مسئول میدانست؛ اقامه جماعت میکرد، به همرزمان جانباز و خانوادههای همرزمان شهیدش سرکشی داشت و حمایت از جانبازان و فرزندان شهدا را وظیفهای جدی میدانست.
او تصویر ماندگار خود از پدر را چنین توصیف کرد: «تصویر پدرم در ذهن من، سرباز بیدار ولایت است؛ سربازی که با پیروی از امام امت، زندگی خود را در دو عرصه علم و عمل جهادی و در دو ساحت فردی و اجتماعی پیش برد و در نهایت به افتخار شهادت در راه خدا نائل آمد.»
پدری که در خانه، فقط پدر بود
حکیم در بیان رابطه خود با پدرش گفت: در خانه، پدرم نه عالم فاضل بود، نه فعال اجتماعی و نه رزمنده میدان؛ او در خانه همسری همراه و مهربان برای مادرم و پدری صمیمی و عاشق فرزندانش بود. با کودکان کودکی میکرد و بر ارتباط خانوادگی و صله رحم تأکید داشت. دیدار با اقوام در رأس برنامههای خانوادگی او بود و تقریباً از حال همه اعضای خانواده، حتی کسانی که در شهرهای دور زندگی میکردند، اطلاع داشت.
پدرم در تربیت ایمانی فرزندان بسیار کوشا بود، اما این تربیت را با محبت و تشویق پیش میبرد، نه با اجبار و اکراه. ما با عشق به او قرآن حفظ میکردیم، با او به نماز و دعا میپرداختیم و درس میآموختیم؛ به ما فرصت خطا کردن و سپس جبران میداد. طبیعت کودکی را میشناخت و میدانست چگونه باید آن را هدایت کند. این شیوه فقط درباره فرزندان خودش نبود؛ با کودکان خانواده و فرزندان شهدا نیز همینگونه رفتار میکرد و بسیاری از آنان هنوز خاطراتی زنده و اثرگذار از او دارند.
فرزند هنر باش، نه فرزند پدر
فرزند شهید سید مؤید حکیم یکی از مهمترین آموزههایی را که از دوران کودکی از پدرش به یاد دارد، چنین بیان کرد: پدرم در تربیت فرزندان به دنبال شبیهسازی خودش نبود؛ میخواست انسانی تربیت کند که خودش بفهمد، درست تصمیم بگیرد و درست عمل کند. با شوخی، خنده، رفتار و بیان به ما میآموخت: «فرزند هنر باش، نه فرزند پدر.»
پدرم صبر و مدارا و متانت کمنظیری داشت؛ هیچگاه احساس نمیکردیم زخمهای جانبازی و آسیبهای آشکار و پنهان او را آزار میدهد. از رنجهای جانبازی شکایت نمیکرد و با همه مهربان بود. حتی در برابر کسانی که گاهی با کنایه سخن میگفتند، چنان محبت میکرد که خیلی زود شیفته اخلاق او میشدند.
احترام به پدر و مادر را نیز از رفتار خود او آموختیم. برای پدر و مادر خودش و پدر و مادر همسرش تفاوتی در احترام قائل نبود و حرمت هر دو خانواده را نگه میداشت.
مادری که پس از شهادت، ستون خانواده شد
حکیم درباره نقش مادرش پس از شهادت پدر گفت: مادرم شخصیتی مؤمن و مجاهدی خستگیناپذیر است. هم در دوران جنگ نقشآفرینی کرد، هم در پرستاری از پدر جانبازم سنگ تمام گذاشت و هم پس از شهادت او، با تربیت فرزندان و حمایت از ما افتخار آفرید.
مادرم به ما آموخت که حتی در سختترین شرایط، با ایمان و تقوا میتوان زندگی را به اوج کمال رساند. او با رفتار خود نشان داد که یک زن میتواند با استقامت، کیان خانواده را از آسیبها حفظ کند و در سختترین شرایط به خدا تکیه داشته باشد.
آخرین دیدار؛ آرامشی که خبر از عروج میداد
حکیم آخرین دیدار خود با پدر را چنین روایت کرد: آخرین دیدار ما در بیمارستان و در اورژانس، حدود یک ساعت پیش از شهادت او بود. پدرم به سختی نفس میکشید، اما آرام و مطمئن بود. ما نگران و مضطرب بودیم، اما او آماده بود. حتی پزشک نیز احتمال نمیداد که سفر او به پایان رسیده و در آستانه عروج باشد؛ با این حال، خودش گویی این حقیقت را میدانست و ما را آرام میکرد.
وی درباره لحظه شهادت پدرش گفت: وقتی او را ناگهان و با سرعت از اورژانس به اتاق عمل بردند، شاید میشد برای رفتنش آماده شد، اما من باور نمیکردم. حتی وقتی پزشک نزد من آمد و بدون اینکه مستقیم از شهادت سخن بگوید، با محبت با من صحبت کرد، میشد حقیقت را فهمید، اما من نمیخواستم باور کنم. به مسجد رفتم، نماز خواندم و التماس کردم؛ اما او به خیل شهدا پیوسته بود.
هنوز هم رفتنش را باور ندارم. شهدا زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
او زنده بود، اما من مرگ را تجربه کردم
فرزند شهید سید مؤید حکیم درباره روزهای پس از شهادت پدر گفت: سختترین دوران زندگیام مربوط به همین روزها بود. شاید تعبیرم مبالغهآمیز باشد، اما در ذهن من اینگونه بود که او زنده بود و من مرگ را تجربه کردم؛ انگار مرده بودم و دنیا تمام شده بود. دیگر هیچ چیز رنگ روزهای گذشته را نداشت. همهچیز سخت و تاریک شده بود.
با این حال، نور ایمانی که پدرم در دلهای ما کاشته بود، شمع حیات را روشن نگه داشت و تا امروز سرمایه اصلی زندگی و موفقیت ما بوده است.
حکیم تأکید کرد که نبودن پدر را درباره شهدا به معنای غیبت نمیداند و گفت: من تا امروز در همه عرصههای زندگی، حضور پدر شهیدم را همراه خود داشتهام و حمایت و پشتیبانی او را در بزنگاههای حساس زندگی احساس کردهام. همیشه حضور او را میخواهم و او را حاضر میدانم، اما همچنان دلتنگ در آغوش گرفتنش هستم.
هر دیدار، پردهای تازه از زندگی پدر را آشکار میکند
وی با اشاره به گذشت سالها از شهادت پدرش گفت: هر روز که با یکی از دوستان و آشنایان پدرم دیدار میکنم، با ابعاد تازهای از تلاشها و رفتارهای شایسته او آشنا میشوم. شاید یکی از جالبترین نکات درباره پدرم، حجم گسترده ارتباطات اجتماعی او باشد که در طول سه دهه گذشته برای من آشکار شده است. حتی امروز افرادی را میبینم که از وجودشان بیخبر بودم و وقتی مرا میبینند، پدرم را به یاد میآورند و خاطراتشان از او را برایم بازگو میکنند.
«زندگی بر مدار ولایت»
حکیم در پاسخ به این پرسش که دوست دارد مردم پدرش را با چه ویژگیای به یاد بیاورند، گفت: ولایتمداری و سرباز ولایت بودن، ویژگی پدرم بود؛ ویژگیای که هم به آن افتخار میکرد و هم آن را به ما میآموخت. دوست داشت او را اینگونه به یاد بیاورند.
پدرم چند بار به عنوان روحانی جانباز برگزیده کشوری برای دیدار با رهبر انقلاب دعوت شد؛ پس از نخستین دیدار، دیگر تمایلی به حضور در این دیدارها نداشت. دلیلش این بود که از تأثر و ناراحتی رهبر انقلاب هنگام دیدن وضعیت جانبازی او و شنیدن گزارش فعالیتهای علمی و اجتماعیاش متأثر شده بود و نمیخواست حتی برای لحظهای موجب ناراحتی ایشان شود.
حکیم عنوان «زندگی بر مدار ولایت» را مناسبترین عنوان برای روایت زندگی پدرش دانست و گفت: ولایتمداری را در مسلک روحانیت آموخت، به امر ولی عازم جبهههای نبرد شد و جانبازی را با افتخار پذیرفت. با وجود جانبازی بیش از ۷۰ درصد، تا پایان جنگ از حضور در جبههها منصرف نشد.
پدر، پس از جنگ نیز با فرمان جهاد اجتماعی، در عرصههای مختلف فرهنگی و اجتماعی از اقامه جماعت و اصلاح اجتماعی گرفته تا رسیدگی به امور شهدا و خانوادههای شهدا تلاش کردو در تمام این سالها، جهاد علمی و تلاش برای ارتقای علم و اندیشه خود و جامعه ایمانی را نیز با جدیت دنبال کرد؛ او نشان داد که رمز پیروزی، استقامت و مجاهدت در سایه ولایتمداری و اطاعت از امر ولی است.
طلبگی؛ انتخابی که از علاقه درونی آغاز شد
حکیم درباره تأثیر پدر بر مسیر طلبگی خود گفت: خیلی زودتر از دیپلم دوست داشتم وارد حوزه شوم، اما مادرم معتقد بود ابتدا باید دیپلم بگیرم و سپس وارد حوزه شوم. پدرم نیز حرمت نظر مادر را لازم میدانست. اگرچه خودش هم دوست داشت من طلبه شوم، اما اطاعت از نظر مادر را مقدم میدانست.
وی افزود: در دوران دبیرستان مدتی به دانشگاه و رشتههای مهندسی فکر کردم، اما دلم همچنان با علوم و معارف اهل بیت(ع) بود. اخلاق و عمل پدر و کمالاتی که در او میدیدم، بدون تردید در التزام من به مسیر طلبگی اثر داشت؛ اما پدرم مرا برای «خودم بودن» تربیت کرده بود، نه برای اینکه شبیه خودش باشم. بنابراین، علاقه درونی و شوق به این مسیر نیز نقش مهمی در انتخاب من داشت.
وقتی من طلبه شدم، چند سال از شهادت پدر گذشته بود و همیشه افسوس میخورم که ای کاش در دوران حضور او، من نیز در این لباس بودم.
از مطالعات حدیثی تا پژوهش در فقه مقارن
حکیم درباره آغاز فعالیتهای پژوهشی خود گفت: یکی از حوزههای مطالعاتی که پس از ورود به حوزه علمیه قم دنبال کردم، مطالعات حدیثی بود. به واسطه مطالعه کتاب «الکافی» با کنگره کلینی و سپس با آثار آیتالله ریشهری و مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث ارتباط پیدا کردم؛ بهتدریج همکاریهایی در حوزه مطالعات حدیثی و تاریخی شکل گرفت و سپس با دانشنامه حدیث فقهی «مدارک فقه اهلالسنه» مرتبط شدم.
وی افزود: همین مسیر باعث شد در حوزه حدیث فقهی مذاهب اسلامی وارد پژوهش جدی شوم و نزدیک به ۲۰ سال است که در این زمینه پژوهش و تألیف میکنم. این تجربه نیز زمینه ورود من به مطالعات دانشگاهی در حوزه مذاهب فقهی و فقه مقارن را فراهم کرد.
مؤسسه مذاهب اسلامی؛ بستری برای گفتوگوی علمی میان مذاهب
حکیم درباره فعالیت مؤسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی گفت: این مؤسسه یک مرکز تخصصی حوزوی با حدود ۳۵ سال سابقه فعالیت علمی است که با هدف تربیت طلاب شیعه در حوزه ارتباطات میانمذهبی شکل گرفته است. این مجموعه در آغاز با دورههای آموزشی کوتاهمدت فعالیت خود را شروع کرد و امروز سطوح علمی تخصصی را در قم و مناطق مشترک برگزار میکند و طلاب بسیاری را تربیت و فارغالتحصیل کرده است.
فرهنگسازی دانشی در حوزه مطالعات میانمذهبی، از جمله در عرصههای عقاید و کلام، فقه و اصول، تفسیر و حدیث اسلامی، محور فعالیت این مؤسسه است. همچنین بسترسازی برای هماندیشی میان عالمان مسلمان و مذاهب اسلامی فعال در ایران و جهتدهی به مباحث مقارن، از دیگر زمینههای مورد اهتمام این مجموعه است.
ضرورت روزآمدی آموزش و هدفمند شدن مسیر تحصیل
عضو هیئت علمی پژوهشگاه قرآن و حدیث، یکی از دغدغههای مهم خود را روزآمدی نظام آموزشی و پژوهشی دانست و گفت: همراهی آموزش با پیشرفتهای موجود، یک نیاز جدی فرهنگی و علمی است. امکانات و روشهای آموزشی ما نتوانستهاند همپای سرعت تحول فناوری خود را بهروز کنند و این مسئله به یکی از دغدغههای جدی نسل جوان تبدیل شده است.
وی افزود: تحول در نظام آموزش و پژوهش یک مطالبه جدی است. هدفمندسازی و کارآمدی نیز تنها مسئله حوزههای علمیه نیست؛ دانشگاهها و دانشجویان نیز با همین دغدغه مواجهاند. اگر درباره رشتهها و گرایشهای تحصیلی، متناسب با نیازهای جامعه و ظرفیتهای شغلی، مطالعه هدفمند صورت گیرد، انتخاب رشته و ادامه تحصیل برای دانشپژوهان شفافتر و کارآمدتر خواهد شد.
پژوهش برای به میدان آوردن ظرفیتهای علمی مذاهب اسلامی
حکیم درباره انگیزه اصلی خود از پژوهش و تألیف گفت: نخستین مقالاتم در سال ۱۳۷۸ و نخستین کتابم در سال ۱۳۹۰ منتشر شد. انگیزهام از انتشار آثار، انتقال یافتههای دانشی و نوآوریهایی بود که در جریان مطالعه، پژوهش و بهرهگیری از استادان برجسته به آنها دست پیدا کرده بودم.
وی یکی از دغدغههای اصلی خود را بهرهگیری حداکثری از دانش انباشته در میان مذاهب اسلامی دانست و گفت: دوری مذاهب اسلامی از یکدیگر و آگاهی اندک از مبادی و مبانی همدیگر موجب شده است بخش قابل توجهی از توان و ظرفیت علمی که در طول قرنها تولید شده، به میدان نیاید. کارآمد کردن این ظرفیت میتواند زمینه یک جهش علمی در مسیر احیای تمدن اسلامی را فراهم کند و تلاش برای بسترسازی این امر، بخشی از دغدغه پژوهشی من است.
پدرم اگر امروز بود...
حکیم در پایان درباره اینکه اگر پدرش امروز در کنار او بود و فعالیتهای علمی و فرهنگیاش را میدید، چه میگفت، اظهار داشت: تلاش من همیشه این بوده که مسیر ایمان و عمل را آنگونه که در سیره پدر شهیدم دیدم، دنبال کنم. امیدوارم تلاشهایم تا امروز در همین مسیر بوده باشد و شرمنده پدر شهیدم و همرزمان او نباشم.
او افزود: پدرم به ما یاد داد که ایمان فقط در گفتار خلاصه نمیشود؛ باید در عمل، مسئولیتپذیری، علمآموزی، خدمت اجتماعی و ایستادگی در مسیر حق دیده شود. میراثی که از او برای من باقی مانده، فقط خاطره یک پدر شهید نیست؛ مسیری است که تلاش میکنم در زندگی علمی، فرهنگی و اجتماعی خود ادامه دهم.
انتهای پیام/